صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
%%%% مرگ قو %%%% فهرست در صفحه اول %%%%
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
137
.
138
.
>>
نویسنده
پیام
ANTIGONE
اعضا
#
: 11 Aug 2008 03:14
Quoting: bahar_naz
ما بیشتر
در دلم آرزوی آمدنت می میرد ... رفته ای اینک اما ...آیا باز میگردی؟ .... چه تمنای محالی دارم ... خنده ام می گیرد
bahar_naz
اعضا
#
: 11 Aug 2008 03:29
بی صبرانه منتظر ادامه هستم
There is only one happiness in life: to love and be loved
katayoon_bahar
اعضا
#
: 11 Aug 2008 04:16
ANTIGONE
اعضا
#
: 11 Aug 2008 04:26
تقدیم به مونایی و بهار
قسمت دوم :
ک_ نمیخوای حرفی بزنی؟
_ چی بگم؟
ک_ نمیدونم از خودت بگو .
_ شما که گفتید سپیده در مورد من زیاد حرف زده
ک_ حالا خودتون بگید
_ چی میخواهید بدونید؟ بپرسید جوابتونو میدم
ک_ دانشجویی؟
_ بله
ک_ چه رشته ای؟
_ کامپیوتر
ک_ سخت افزار؟
_ بله
ک_ پس هم رشته ایم
_ شما دانشجو هستید؟
ک_ درسم خیلی وقته تموم شده . میخوام برای ادامه تحصیل از ایران برم
_ کجا؟
ک_ یا انگلیس یا کانادا هر کجا که بتونم پذیرش بگیرم مدارکمو فرستادم منتظر جوابم
_ خیلی خوبه
ک_ اگه قبول بشم عالیه
_ امیدوارم موفق باشید
ولی این آرزو از ته دلم نبود ، نمیدونم در عرض این چند ساعت چه بلایی سرم اومده بود .
رسیدیم ازش تشکر کردم و پیاده شدم و وارد خانه شدم بوی غذا فضای خانه را پر کرده بود پدر هنوز نیامده بود . به آشپزخانه رفتم مامان مشغول درست کردن سالاد بود.
_ سلام مامان
_ سلام عزیزم خوش گذشت ؟
_ آره بد نبود ... راستی ، مامان سپیده سلام رسوند
_ سلامت باشی . دست و صورتتو بشور بیا شام بخوریم
_ مگه بابا نمیاد؟
_ کار داره امشب دیر میاد
رفتم دست و صورتمو شستم و نشستم پشت میز ولی اشتها نداشتم با غذا بازی میکردم .
_ چرا غذاتو نمیخوری؟
_ کیک خوردم اشتها ندارم
از مادرم خجالت میکشیدم نباید میموندم باید همون اول برمیگشتم اگه مامان بفهمه حتما خیلی ناراحت میشه من از اعتمادش سو استفاده کردم من که میدونستم مامان از چنین جاهایی خوشش نمیاد . به زور کمی غذا خوردم تا مامان گیر نده ، بلند شدم و رفتم تو اتاقم . حوصله نداشتم کاش نرفته بودم کاش با کیان نرقصیده بودم اصلا این چه حسیه که من دارم ؟ چرا اینطوری شدم من که اعتقادی به عشق نداشتم حالا با تمام وجود دارم این احساس شیرین را درک میکنم . نمیدونم کی خوابم برد صبح با صدای مامان بیدار شدم .
_ شیما پاشو ..... شیما
در اتاقم باز شد مامان اومد تو اتاقم
_ شیما پاشو کلاست دیر میشه
به زور از جام بلند شدم . دلم نمیخواست برم دانشگاه اصلا من واسه چی درس میخوندم ؟ چه فایده ای داره ؟ به خاطر پدر و مادرم درس میخوندم چون دلشون میخواست دخترشونم مثل خودشون تحصیلکرده باشه . پدر و مادرم هردوشون تو دانشگاه دانشجوی ممتاز بودن همونجا با هم آشنا شدند و ازدواج کردند . حتما اونهام عاشق شدند اصلا آدمها چرا عاشق میشن ؟ وقتی همه یه روزی می میرن این کارها واسه چیه؟ وقتی همه تبدیل به خاک میشیم چه فرقی میکنه دکتر باشیم یا مهندس ؟ با سواد باشیم یا بی سواد ؟ اصلا آدم ها واسه چی به دنیا میان ؟ مامانم منو برای چی به دنیا آورد ؟ زندگی با من یا بدون من چه فرقی داره ؟ مامانم میگه وقتی مادر شدی میفهمی . ولی اصلا من فرصت مادر شدن دارم ؟ با این قلبی که خودمو به زور نگه داشته امکان بچه دار شدن وجود نداره . اصلا بهتر، من که نمیخوام ازدواج کنم دیگه چه برسه به بچه . این فکرها همیشه با من بود روزیا شب فرقی نداشت .
رفتم دانشگاه یه کلاس بیشتر نداشتم بعد از کلاس سپیده اومد سراغم . هنوز از دستش عصبانی بودم همه چیز تقصیر اون بود اگه فقط دختر هارو دعوت کرده بود الان داشتم زندگیمو میکردم بدون هیچ عشقی .
س_ سلام شیما خانوم
_ سلام
س_ سر سنگین شدی
_ هنوز ازت دلخورم
س_ بی خیال بابا تموم شد دیگه . فردا با بچه ها میخواهیم بریم بیرون میای؟
_ نه
س_ چرا؟
_ تو که میدونی حوصله جایی رفتن ندارم
س_ حوصلشم پیدا میکنی .
_ میدونی که حوصله این کارهارو ندارم پس تمومش کن سپیده
س_ شیما تا کی میخوای تنها بمونی؟ از یه جایی باید شروع کنی
_ حالا با کی میخوای بری؟
س_ آرش و کیان و مریم و یه چندتا دیگه از بچه ها
اسم کیان که اومد شل شدم ، دلم برای دیدنش پر میکشید . میخواستم ببینمش یعنی اونم منو میخواست ؟ دلم واسش تنگ شده بود یعنی دل اونم واسه من تنگ میشد؟
س_ میای یا نه؟
_ حالا ببینم چی میشه
س_ خودتو لوس نکن ، من میخوام کمکت کنم تا مثل بقیه زندگی کنی نه اینکه همش تو خودت باشی و هیچ لذتی از زندگیت نبری یه نگاه به خودت بنداز همیشه تنهایی هیچوقت نمیخندی هیج جا نمیری تا کی؟
_ تا وقتی بمیرم
س_ اومدیم و به این زودیا نمردی با خیال مردن میخوای تمام روزها رو اینطوری بگذرونی؟
تحمل حرفاشو نداشتم باز هم بغض کردم اون نمیتونست حال منو درک کنه به خاطر همین ادامه ندادم و بی هیچ حرفی راهمو کشیدم و رفتم با قدم های سریع ازش دور میشدم دلم نمیخواست اشکهای منو ببینه . دنبالم اومد صدام میکرد ولی توجهی نکردم دویید تا به من برسه
_ شیما به خدا نمیخواستم ناراحتت کنم .
اومد روبه روم ایستاد شونه هایمو گرفت اشکهایم سرازیر شده بود.
_ شیما غلط کردم ببخشید . خوب بچه ها دوست داشتن تو هم بیای گفتم شاید واسه تو هم خوب باشه یه تنوعی تو زندگیت ایجاد بشه .
اشکهایمو پاک کرد آرومتر شده بودم .
_ آشتی
خندیدم : قبول آشتی
_ فردا با آرش میایم دنبالت
_ باشه
ادامه دارد ....
در دلم آرزوی آمدنت می میرد ... رفته ای اینک اما ...آیا باز میگردی؟ .... چه تمنای محالی دارم ... خنده ام می گیرد
kamran747
اعضا
#
: 11 Aug 2008 04:33
ANTIGONE
سلام آنتی گون عزیز
از اسمت میشه به سلیقه ات پی برد
منتظر ادامه کارت هستیم عزیز
دل گفت وصـالـش بدعـا باز توان یافـت.....عمریست که عمرم همه در کار دعـا رفـت
ANTIGONE
اعضا
#
: 11 Aug 2008 04:33
bahar_naz
katayoon_bahar
در دلم آرزوی آمدنت می میرد ... رفته ای اینک اما ...آیا باز میگردی؟ .... چه تمنای محالی دارم ... خنده ام می گیرد
katayoon_bahar
اعضا
#
: 11 Aug 2008 06:43 | ویرایش بوسیله: katayoon_bahar
ممنون سحر جان زیبا بود...
سحر اون ی تیکه بین...
به زور از جام بلند شدم تا...............زندگی با من یا بدون من چه فرقی داره ..
این یتیکه آفرین داره و خوشم اومد...
عزیزم چرا تقدیم به من کردی خجالت دادی واقعا...
خسته نباشی خانوم گل
bahar_naz
اعضا
#
: 11 Aug 2008 08:14
مرسی سحر جان (فکر کنم اسمت سحر باشه)
خیلی خوب بود
There is only one happiness in life: to love and be loved
bahar_naz
اعضا
#
: 11 Aug 2008 08:17
Quoting: ANTIGONE
تقدیم به مونایی و بهار
بهار منظورت من هستم یا کس دیگه
اگه منم که واقعا شرمنده کردی خانم گل
There is only one happiness in life: to love and be loved
SACRIFICE
اعضا
#
: 11 Aug 2008 08:30
Quoting: ANTIGONE
bahar_naz
Idealist61
blackberry
mohsen_m275
biklass
katayoon_bahar
shakiba56
blackberry
همتونو دوست دارم
پس من چی
واسه من که عاشقم همین بسه : ~ " هر کی عاشقه به عشقش برسه"~!
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
137
.
138
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB