صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
سکس بین المللی و محلی . LOCAL & INTERNATIONAL SEX
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
32
.
33
.
>>
نویسنده
پیام
hardcore2007
اعضا
#
: 15 May 2008 18:43
فهمیدم .. درست گفتی گند زدم ....!! ببخشید .
hardcore2007
اعضا
#
: 15 May 2008 18:54 | ویرایش بوسیله: hardcore2007
خاطره دوم : هیلا دختر عرب . قسمت چهارم
خوب برايم هيلا جمع تناقض بود . حتما ميگوئيد چرا ؟ بيش ازسه بار او را نديدم: فرودگاه تهران و فرودگاه دبي و امشب . رفتار متناقض داشت گاهي مثل يک عرب بي فرهنگ و بي اعتنا ميشد و گاهي مثل يک دختر شرقي تودلبرو و دوست داشتني و با محبت.از خصوصيات شخصي او هم بي خبر بودم و لذا رفتن به هتل با او يک ريسک بود . تمام اين فکرها را در تاکسي در حالي تو ذهنم رژه ميرفت که او نيز در صندلي عقب کنارم نشسته بود . من متوجه نگاه کنجکاو راننده ايراني لاري الاصل بودم که گاهگاهي از اينه او را برانداز ميکرد در حالي که سرش را به تشک تکيه داده بود . راننده حدس نميزد من ايراني باشم ولي پاسخش را به مبايل با زبان فارسي فهميدم . هيلا که دستور هتل روتانا را به او داده بود و به واسطه مستي بمرور روي پاي من ولو شد و سرش را روي رانم گذاشت و بخواب رفت . . به انگليسي به راننده گفتم او حال خوبي نداره و فکر کنم او چيزي نفهميد !! ديگر روسري عربي هيلا بهم ريخته بود و لذا از سرش باز کردم و موهاي خرمائي او را که بلند و بسيار نرم و لغزان بود نوازش کردم . در لابلاي موهاي او تعدادي را به سبک افريقائي بافته بود و با رنگ خوش رنگي تزئين کرده بود . حالا ديگه خيلي خوشگلتر شده بود .از نوازش موهاش احساس خوبي داشت و داشتم و در حالتي از خلسه مستي و هوشياري گفت حميد خوب کردي نخوردي. توعاقلي !! نوازشم را سمت صورتش اوردم و با پشت دست گونه هايش را نوازش کردم . ميدانستيد که بين دو ابروي زن محلي از ارامش و سکون اوست و؟ نوازش ان نقطه و کشش به سمت خارج ابروهايش برايش بسيلر خوش ايند است و وقتي اينکار را ميکردم ارام گفت ديدي گفتم تو يک سوسماري .. اره تو سوسماري و يک سوسمار خوب !!سرش را روي پاهايم جابجا کرد واقعيت از راننده خجالت ميکشيدم و مرتب به او ميگفتم که ليدي حالش خوب نيست و در يک لحظه احساس کردم هيلا داره ارام ارام دندانهايش را در ران پايم فرو ميکنه و با دست ديگرش داره ساق پايم را نشگون ميگيره و همزمان موهاي ساق پايم را ميکنه . درد تو دلم پيچيده بود و نگران راننده بودم و هر چه هل و تکانش ميدادم شدت کارش را بيشتر ميکرد و ناچار دستم را ارام توي سينه اش بردم و سينه راستش را گرفتم و بشدت فشردم تا شايد ول کنه و خوب بود چون از گاز گرفتن دست کشيد و حالا داشت ساق پر پشم پايم را ميماليد . توگوشش بلند گفتم عزيزم حالت بهتره ؟ تا راننده شک نکنه واو گفت بهترم و بلند شد و سرش را روي شانه ام گذاشت . باور کنيد نگران بودم و برايم مهم بود کار به گند کشيده نشه . از هيلا به اهستگي خواستم منرا به هتل برسونه و خودش با تاکسي به خونه بره و امشب هم سراغ ماشينش نره . گفت با هم به هتل ميريم من امشب ترجيح ميدم به خونه نرم !! نميدانستم فرهنگ انها چگونه است و اينکه يک دختر تا نيمه شب بيرون باشه مسئله اي دارد يا خير و از طرفي کوچکترين زنگي هم به مبايلش نخورد . به او گفتم نگرانم و ترديدي ناشناخته دارم و گفت : خوب منهم همينطور فکر نکن امشب تو اطاقت ميام !! مگه منو چي فرض کردي ؟؟ ديگه حرفي نزدم و حدود 20 دقيقه بعد در روتانا بوديم . کمکش کردم و از ماشين پياده شدو کرايه تاکسي را حساب کردم و هيلا پشت يک درخت خرما در محوطه پارکينگ رفت و سپس با روسري مرتب بيرون امد و ومثل يک دختر عرب در فاصله يک قدمي از من قرار گرفت و وارد هتل شديم . دربان هتل از شانس بد من دربان قديمي بود که با تردد زياد من به اين هتل با من اشنائي داشت . جواني بسيار قد بلند و بشدت سياه چرده با قدي بالاي 2 متر و با لباسي سفيد با يراقهاي طلائي که بواسطه همين ظاهر مخصوصش دربان اين هتل معروف دبي شده بود و با ديدن من حالم را پرسيد و احساس کردم امد چيزي بگه که با ديدن ان خانم با هيبت عربي بلافاصله متوجه ارتباط شد و کنار رفت و درب را باز کرد. لابي کاملا ساکت بود و حدود ساعت 1.5 بامداد فقط از طبقه زيرين هتل که سالنهاي رقص و کازينو و رستورانهاي متعدد بود صدا ي کمي بالا ميامد . رسپشن هندي هتل هم منرا شناخت و اخرين نامه ها و فکسهاي رسيده را به من داد و گفت چند پيغام کتبي را هم از زيردرب به داخل انداخته و براي اينکه ترديدش برطرف بشه و حرف هيلا را هم انجام داده باشم خواهش کردم براي ان خانم هم اطاقي را در نظر بگيره که او هم نهايت لطفش را کرد و اطاقي در همان بال هتل و در چند قدمي اطاق من در نظر گرفت . نزد هيلا که روي يک مبل لم داده بود رفتم و خواستم براي تکميل اوراق بياد که او با تعجب پرسيد اوراق براي چي ؟ گفتم برات اطاق گرفتم و بايد فرمش را تکميل کني. باورش نميشد صورتش تغيير حالت داد و سريع ولي به سختي از روي مبل برخواست و نزد رسپشن رفت و فرم را تکميل کرد و کارت اطاق را گرفت و با ناراحتي به طرف اسانسور رفت . پشت سرش رفتم و ارام گفتم هيلا و گفت بگو گفتم داري اشتباه ميکني ؟ گفت باشه . گفتم نه عزيزم اسانسور را ميگم اطاق در سمت ديگر لابي است و برگشت و ناچارا خودم را با او همراه کردم که حساسيتي ايجاد نشه و در اسانسور گفتم خودت گفتي اطاق مجزا ميخواي !! رويش را برگرداند و گفت : بله گفتم و ميخواستم . ولي تو فکر نميکني بايد از خودت يک شخصيت جنتلمن را بروز ميدادي ؟ و يا اينکه من دوباره مشگل فرهنگي دارم ؟؟ واقعيت جاي بحث نبود .از شدت عصبانيت سرخ شده بود و به اطاق رفت و با شب بخير درب را بست . ميدانستم الان به اطاق زنگ ميزنه و ناسزا ميگه ولذا به اطاقم که با او دو اطاق فاصله داشت برگشتم و پس از برداشتن نامه هاي زير درب به سمت ميز تحرير رفتم که تلفن زنگ زد و شماره اطاق هيلا روي دستگاه نمايان شد و گوشي را برداشتم و گفتم جانم هيلا ؟! گفت خيلي سوسماري .. گفتم داري اهانت ميکني ؟ گفت : نه . گفتم خوبه شما که ظاهرا به سوسمار بي علاقه هم نيستيد پس حرف تو را براي خودم يک تعريف در نظر ميگيرم . گفت: بد نيست بورگي خودشو دلون فرض کنه !! ( يک ضرب المثل تقريبا فرانسوي است که ارنست بورگناين هنر پيشه زشت هاليودد خودشو الن دلون خوش تيپ فرض ميکنه . يک چيزي در مايه شتر در خواب بيند پنبه دانه !! ) . خنديدم و سپس گفت معمولا خانمها و اقايان ايراني در ارتباط با جنس مخالف شخصيت ديگري دارند و خيلي زود در مقابل جنس مخالف تسليم ميشن . گفتم شايد نميدانم !! گفت : ولي در دبي ايرانيها شخصيت بزرگي( GREAT PERSONALITY AND ATTITUDE ) از خودشون بروز ندادن !! گفتم : شايد انها که شما با انها برخورد داشتيد اينطور بودند و در ايران ليدي و جنتلمن هم بسیار زياد پيدا ميشه و خوشوقتم که بگم منهم يکي از انها هستم و در ثاني خانم خوشگل شام امشب شما منرا نمک گير کرده و باعث ميشه توهينت را به خودم و هموطنانم نديده بگيرم و از واقعيتي بزرگ در ارتباط با شخصيت اعراب و ايرانيها چيزي نگويم و چون نميخوام خداي نکرده صحبتها به جاي باريک کشيده بشه و تلفن را قطع کردم . چند بار زنگ زد که تلفن را جواب ندادم وبواقع از توهينش ناراحت شده بودم ولي واقعيت را ميگفت متاسفانه جو غالب در ان بيابان شيک به نام امارات بگونه اي بود که ايرانيها را علي رغم سرمايه هنگفت و کارهاي کلان اقتصادي و تجاري به عنوان شهروند درجه چندم در نظر ميگرفتند و علت را هم اکثرا ميدانيد . به حمام رفتم و سر و صورتي شستم تا اعصابم ارام گرفت و خواستم براي خواب برم که زير درب اطاق کاغذي نظرم را جلب کرد . برداشتم و نوشته بود:
fuck you , breakfast at 09:30 !! لغت فاک را به لاو تصحيح کردم و نوشته اي به مضمون زير روی همان کاغذ نوشتم و از زير درب اطاقش بداخل فرستادم .( BE POLIT DEAR , LOVE YOU , SORRY FOR HAVE TO BE IN MEETING AT EARLY MORNING , LUNCH AT 11:30 ) در حالي که صداي صحبت کردنش با تلفن ميامد و برگشتم و بخواب عميقي فرو رفتم . شاید باز بیاد ولی من دیگه با صدای توپ هم بیدار نمیشم .
hardcore2007
اعضا
#
: 16 May 2008 17:06 | ویرایش بوسیله: hardcore2007
ادرس من : hamid2007c@yahoo.com
ارادتمند شما . حمید .
biklass
اعضا
#
: 17 May 2008 18:37
حمید جان قرار شد زیاد بنویسی اینکه شد همان کوپن همیشگی
کلاس کار ما در بیکلاسی است دمی خوش دار که بیکلاسی هم عالمی است biklass
ehlam
اعضا
#
: 17 May 2008 19:29
سلام حمید جون...خسته نباشی...
به نظرم چیزهای جالبی واسه گفتن داشته باشی..اینایی که نوشتی رو نصف بیشترشو خوندم...خیلی جالب بود...اطلاعات خوبیم داری...امیدوارم موفق باشی...بازم بهت سر میزنم..منتظر نوشته های جدیدت هستم...
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری ..من اون ماهو دادم به تو یادگاری ...◄ خدایا سپاس... ►
hardcore2007
اعضا
#
: 17 May 2008 20:09
با کلاس عزیزم . چشم ! ضمنا ehlam عزیزم . تولطف داری !! بخاطر چشمان تو بیشتر مینویسم !! just for your eyes !! خاطره بعدی را بعد از هیلا برایتان از خاطره خودم در وایکینگ انتخاب کردم . دوستانی که در سوئد و یا فنلاند بوده اند کشتی تفریحی وایکینگ را خوب میشناسند . حمید .
hardcore2007
اعضا
#
: 18 May 2008 10:00
خاطره دوم : هیلا دختر عرب . قسمت پنجم و اخرین قسمت :
من صبح بقدری با عجله از اطاق خارج شدم که متوجه هیچ چیز خاصی نشدم و کارم تا حدود ظهر هم طول کشید و ساعت 12 در هتل بودم . به اطاق امدم که بسیار تمیز و مرتب شده بود . در ابتدا دیدم هیچ پیام و یا پیغامی نیست و لذا به اطاق هیلا زنگ زدم و گوشی را بر نداشت و تصور کردم که CHECK OUT کرده و به منزل رفته و لذا از رسپشن پرسیدم که رسپشن هم تائید کرد . او ساعت 10صبح CHECK OUT و تصفیه حساب کرده بود . خوب واقعیت مقداری پکر شدم و احساس خوبی نداشتم . میخواستم دوش بگیرم و برای استراحت اماده بشم که تلفن اطاق
زنگ زد و روی دستگاه نشان میداد که خط از محوطه لابی است بداشتم و پشت خط هیلا بود .بعد از سلام و چاق سلامتی گفت در لابی منتظرمه و گفتم اگر براش اشکال نداره بالا بیاد
تا من دوش بگیرم و قبول کرد و خیلی خوشحال شدم و درب را نیمه باز گذاشتم و به حمام رفتم . در زیر دوش از امدنش به اطاق و بستن درب مطلع شدم و با صدای بلند گفتم امدی ؟ گفت بله و چرا فریاد میکشی !! از برخی خصوصیات شبیه زنهای فامیل خودم هست و پر سر و صدا و شارت و شورتی !! درب حمام را دق الباب کرد و گفتم چیزی شده . گفت اشکالی نداره بیاد و
دستش را بشوره و گفتم چند لحظه !! و پرده پلاستیکی وان را کشیدم و گفتم بیا و داخل شد و شبه او را میدیم که پشت به من در حال شستن دستش بود و اینبار روسری سرش نبود .
گفت حمید حوصله حرف داری .. گفتم بلی بگو ولی من زیردوشم و صدای اب مانع میشه بذار بیام بیرون و در خدمتم. گفت اشکالی نداره فقط گوش کن . (واقعیت حال منرا درک کنید زیر دوش و لخت و پشت یک پرده پلاستیکی و خانمی هم با تکیه به دستشوئی رو به روی تو در حال حرف زدن .شاید باور نکنید ولی من خجالتی هستم و واقعا شرایط برایم قابل تحمل نبود .و از طرفی هم نمیخواستم غرورم جلوی او اسیب ببینه و به هر حال میخواستم اگر قرار باشه که کار به جای باریک بکشه باید خودش به نحوی وارد شده و راه میداد و از موضع دیگری رفتار نمیکرد .) و لذا صریح بهش گفتم و از شرایطی که در ان بودم ابراز ناراحتی کردم و گفتم میل ندارم من لخت این طرف باشم و شما انطرف و راحت نیستم و اجازه بدید کارم تمام بشه و بیرون بیام و چیزی نگفت و بیرون رفت .زود کارم را تمام کردم و حوله ربدشامبر هتل را بخودم بستم و از حموم بیرون امدم و قبل از ورود به اطاق صداش کردم و از بابت ظاهرم عذر خواهی کردم و اجازه کرفتم . خندید و گفت اطاق شماست میتونید هر جور بخواهید باشید . چیزی نگفتم . دیدم مشغول خوردن قهوه عربی است و فهمیدم سفارش به روم سرویس است ( خیلی باد دماغ بود و از خود راضی و در عین حال مهمان نواز ولی بواقع از اصول و زیر بناهای ارتباط دوستی بی خبر بود.) جلویش نشستم و برام یک قهوه ریخت و از فنجان موجود فهمیدم فقط یک نفره سفارش داده و لبی زدم و پشت سرش هم لبی به لیوان اب خنک زدم . گفت خوبه بلدی و به اصول ما هم اشنائی داری سوسمار !! خندیدم و گفتم بله تقریبا همه چیز را میدونم الا چادر نشینی و شتر داری !! گفت باشه یادت میدم دوست داری عصر امروز بریم صحرا (SAHARI TOUR )و اخرش هم شب نشینی در صحرا و رقص و غیره .. گفتم خوبه و زود بحث را عوض کرم که چه خبر و کجا رفتی و مشگلی پیش نیامد و از این حرفها و با توضیحاتی که داد فهمیدم هیلا لبنانی الاصل است و در دبی مشغول کار و تحصیل و برای خودش هم کارتجاری مستقل هم دارد و با چند دوست دختر عرب و اماراتیش هم خانه است و افکار خاصش هم تاثیر همنشینانش است والا بواقع من با چند لبنانی که در ارتباط بودم در انها این خصوصیات را ندیده بودم . گفت دیشب از حرفم ناراحت شدی گفتم بلی !! گفت مگر دروغ گفتم ؟ گفتم روسها و اکراینیها و افریقائیها و تمام ملل اروپائی در اینجا در حال دادن و کردن هستن حالا چرا ایرانیها تو چشم این جماعت رفتند و از طرفی تو با نسل اعراب اشنا هستی و میدانی تمام انها دارای فیزیک خاص صورت و اندام هستند و فکر نکردی این نسل جدید اعراب حاشیه خلیج فارس از دختر و پسر با چشمانی رنگی و موهائی انچنانی و اندامی غیر عربی و چشمانی سالم از تراخم و چپ بودن حاصل اصلاح نژاد است . گفت یعنی چی ؟ گفتم شما عربهای مدیترانه زیبا هستید ولی عربهای این منطقه خیر و بعد از اصلاح نژآدشان با کلفتهای اروپائی و فیلیپینی و نوکرهای قوی هیکل پاکستانی و بنگلادشی و اروپائی و زحمات دوستان امریکائی و استرالیائی نسل جدید همه متفاوت شدند . یک لحظه سکوت
کرد و فکر کرد و ناگهان چنان شروع به خندیدن کرد که من از روی مبل پریدم . گفت سوسمار جون خوب گفتی یعنی ..... بله !! گفتم من اینطور فکر میکنم .. خیلی خندید وچشماش از شدت خنده پر اشگ شد و گفت حالا چیزی برای هم خونه هام دارم حرف بزنند بهشون میگم ولد کلفت و یا نوکر خارجی !! بلند شد و گفت رفتار دیشبت خوب نبود و رفتار خودم هم همینطور و با ناز و عشوه جلو امد . فنجان قهوه عربیش را جرعه ای لب زدو و به لب من گذاشت و گفت اشتی . گفتم کنار لبت با فنجان قهوه ای شده و امد با دست تمیز کنه که صورتش را جلو اوردم و با بوسه ای و همزمان با زبانم قهوه را پاک کردم و گفتم پس منهم اشتی . تشکر کرد و سرش را روی شانه ام گذاشت وگفت حمید باور میکنی چقدر من در این شهر تنهام .من دنبال یک دوست خوب هستم و میخوام کسی باشه که تو کارهام ....!! نذاشتم ادامه بده و با بوسه ای لبش را بستم و حالا صدای نفسش بلند بود . بقدری لب و صورتش داغ بود که فکر کردم شاید تب داشته باشه و در هنگام بوسه بمرور شل شد و روی زمین خوابید و بلندش کردم و روی تخت خوابوندمش و خودم هم کنارش دراز کشیدم و صورتش را بوسیدم . دیگر قابل کنترل نبود و هیلای مغرور و به ظاهر پر صلابت من چنان غرق تمنا بود که از دیدنش لذت میبردم . شرمند از بیان خیلی از جزئیاتش هستم ولی تصمیم گرفتم کاری کنم که نه تنها تا حد جنون لذت ببره و از طرفی در ذهنش این خاطره هم بمونه که لذت هم نشینی و هم اغوشی با یک ایرانی چگونه است ؟! هیلا مرتب پیچ و تاب میخورد و من داشتم در ادامه نوازشم به پنجه های پایش میرسیدم و گفت حمید میخوای بهت التماس کنم رب دشامبرت را در بیاری . هیلا خودش این همه اتش را در وجودش انبار کرده بود و حالا داشت همه چیز را به اتش میکشید . دیگر صحبتهایش قابل کنترل نبود و هذیان میگفت و گاهی با صدای بلند فریاد و گاهی گریه میکرد . نگرا ن بودم که دختر
هست یا نه که خودش با یک حرکت کار را نهائی کرد . مرتب میگفت تو نباید زود ارضاع بشی و حالا انچه بروز میکرد شخصیت خودش بود و نه ان نقابی که به چهره زده بود . خیلی ملوس شده بود و احساس میکردم که این سکس برایم از تمام سکسهای قبلی لذت بخشتر شده . طول کشید و بعد خسته در کناری افتادیم . بلند شد و از مینی بار اطاق یک ابجو بیرون اورد و دربش را باز کرد و بقدری حرارت تنش بالا رفته بود که یک نفس انرا سر کشید و روی سینه ام دراز کشید و با پشمهای سینه ام شروع به بازی کرد واقعیت از بوی الکل خوشم نمیاد ولی به روش نیاوردم .خیلی حرف زد و خیلی از خاطراتش گفت . بواقع مثل خیلی از لبنانیها ایرانیها برایش ملتی قابل احترام بودند ولی هم نشینهایش در دبی ذهن او را بهم ریخته بودند و حالا خوشحال بودم که جور دیگری فکر میکرد . برای دوش گرفتم به حمام رفتیم و ناچارا در حمام نیز کارمان به درازا کشید و خیلی گرم و هات بود . انروز نهار را ساعت 2 با هم در رستوران حاتم در سیتی سنتر خوردیم . و به هتل برگشتیم . او در هتل استراحتی کرد و من برای انجام قرار دیگری خارج
شدم و عصر به هتل برگشتم و به اتفاق به یک تور SAHARI رفتیم . انشب در رالی صحرا و اخر شب در میمانی داخل چادر با رقص و غیره بود هیلا به گفته خودش به احترام من هیچ مشروبی نخورد و البته فکر میکنم خاطره دیشب برایش مانده بود که کله پا شده بود . نیمه شب به هتل برگشتیم و اینبار هیلا گفت حمید من اطاق نمیخوام . فکر کردی من چی هستم . میام تو اطاقت و فقط باید تو در روی زمین و من روی تخت بخوابم و گفتم چشم بانوی من . باتی رسپشن هتل که یکبار برایش از تهران پسته اورده بودم و همیشه با خند های بلند منرا از دور تحویل میگرفت با لبخندی رضایت بخش منرا به سمت اطاق بدرقه کرد . انشب هم هیلا به وعده اش عمل نکرد و با من روی زمین خوابید و گفت او هم کمرش درد میکنه و تخت برایش مناسب نیست . هیلا نام مستعار این موجود مغرور هست که مدتهاست با او دوست صمیمی هستم و هنوز من برایش یک سوسمار و او بواقع برایم یک مارمولک خوش خط و خال است . الان که دارم این متن را مینویسم نیمه شب است و از سفر به منزل رسیدم و به علت خستگی خوابم نمیره و باید ذهنم خسته بشه و لذا قبل از نوشتن این خاطره مسجی برای هیلا زدم و گفتم ایرانیها چطورند ؟ صدای دنگ دنگ مبایلم پاسخ هیلا را داشت که گفته بود هر چه باشند و هر چه لودگی در دبی کنند اقلا نسل نوکر و گلفتهای خارجی نیستند و نسلی پاک و تمیزند !! خدایش از این پاسخ کیف کردم .لذت بردم . غرق در شادی و شعف شدم !!!
ارادتمند همه . حمید .
farhadsex
اعضا
#
: 18 May 2008 10:43
خاطره خوبي بود
ولي يك نكته : ما ايرانيها بهتر است به جاي اين حس (به نظر من زيادي نژاد پرستي ) كمي به فكر تعامل و تفاهم با ملل ديگر باشيم. وبه فرهنگها و عادتهاي مردم ديگه هر چند بدمان مياد احترام بگزاريم. به هر حال تعدادي از هموطنان خوزستاني ما عرب هستند. همانطور كه انتظار احترام از مردم كشورهاي ديگر داريم بايد به آنها هم احترام گذاشت.
با اين اختلاط نژادي كه در طول تاريخ در ايران پيش آمده من و شما هم كه الان ظاهرن فارسيم معلوم نيست كه حتمن از نژاد كوروش يا داريوش باشيم و به قول سهراب سپهري " نسبم شايد ، به زني فاحشه در شهر بخارا برسد ".
البته قصد توهين نداشتم . ببخشيد.
HAMID_T
اعضا
#
: 18 May 2008 17:04
با سلام . ضمن تشکر از همه دوستان مخصوصا اندرز خوب فرهاد عزیز باید به اطلاع برسانم به دلیلی که نمیدانم چیست ظاهرا ایدی من در سایت بن شده و قادر نبودم با ان ایدی وارد و خاطراتم و یا در گفت و شنود باشیم . علت را نمیدانم و احتمالا از قوانین سایت عدول کرده باشم و یا به نوعی مشگلی پیش امده باشد . به هر حال متشکرم . حمید .
biklass
اعضا
#
: 18 May 2008 17:42
حمید خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی از دستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
حالا یه خانم دیدی می خوای به خاطر چشماش بنویسی
ما یعنی هویج دیگه
فکر کنم به همین دلیل بن شده باشی:DD
:
کلاس کار ما در بیکلاسی است دمی خوش دار که بیکلاسی هم عالمی است biklass
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
32
.
33
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB