صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
خاطرات سکسی
/
سکس بین المللی و محلی . LOCAL & INTERNATIONAL SEX
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
33
.
34
.
>>
نویسنده
پیام
Ema87
اعضا
#
: 13 May 2008 22:03
« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
hardcore2007
اعضا
#
: 13 May 2008 22:03
دوستان عزیز نمیخواهند نظری دهند و یا خاطره از دوستان انطرف اب ندارند ؟
biklass
اعضا
#
: 14 May 2008 18:02
دوست گرامی
تا خواننده بخواد با نوشتارت آشنا بشه یکم صبر باید داشته باشی
بنویس تا زنده باشی
کلاس کار ما در بیکلاسی است دمی خوش دار که بیکلاسی هم عالمی است biklass
hardcore2007
اعضا
#
: 14 May 2008 18:54
سلام با کلاس عزیز و گرامی . راست گفتی و حرف حساب هم جواب نداره !! ارادتمند حمید !!
biklass
اعضا
#
: 14 May 2008 19:50
پس منتظریم
کلاس کار ما در بیکلاسی است دمی خوش دار که بیکلاسی هم عالمی است biklass
hardcore2007
اعضا
#
: 15 May 2008 00:12 | ویرایش بوسیله: hardcore2007
خاطره دوم: هیلا دختر عرب . قسمت سوم :
ساعت 5 با تلفن رسپشن که از قبل سفارش کرده بودم از خواب بیدار شدم و دوش گرفتم و لباس اسپرت و معمولی پوشیدم و حدود ساعت 6 عصر به لابی رفتم . او هنوز نیامده بود و لذا به سرسرای زیر هتل که محل کنفرانسها و غیره بود رفتم و مقداری وقت گذرانی کردم و زمانی داشتم از پله ها بالا می امدم هیلا را دیدم که با لباس مشگی بلند و بسیار شیک (ماکسی ) و روسری سرمه ای با اویزهای روشن و کفشی تابستانی و بسیار شیک از درب شیشه وارد شد و به طرف لابی بزرگ رفت . راستش جا خوردم چون لباس اسپرت من تناسبی با لباس او نداشت به طرفش رفتم و پس از احوالپرسی و خیر مقدم خواهش کردم در مبلمان استراحت مختصری کنه و تا من لباس عوض کنم . داشت بهانه می اورد که اشکال نداره و از این حرفها که گفتم با لباس شما و حتما برای محلی که شما در نظر گرفتید برای امشب تناسب نداره و لذا نذاشتم ادامه بده و به سرعت به اطاق برگشتم و تنها کت و شلوار موجودم را پوشیده و با کفش مناسب ان به پائین برگشتم . او در حال نوشیدن یک قهوه عربی بود که با امضای صورت حسابش انرا به حساب اطاق گذاشتم و از هتل خارج شدیم . در محوطه بیرون هتل در شرجی هوا او را زیبا تر دیدم و بسیار خوش اندام که چون سعی داشت توازنش را روی کفش پاشنه بلندش حفظ کنه بناچار به اندامش حرکتهای موزونی میداد که از نگاه دزدانه من پنهان نمی ماند . ولی چه کنم تصمیم داشتم نام خلیج را فارس نگه دارم و لذا بسیار سنگین و محتاط بودم . در ماشین صحبتها گل انداخته بود اول به گولد سوک ( GOLD SOAK) رفتیم ودر شلوغی انجا مقداری ایشان افاده طلاهای عربی را امد .( جهت اطلاع انجا بورس فروش طلا در دبی است ) و سپس مقداری در ترافیک جاشیه میدان جمال عبدالناصر گیر افتادیم و نهایتا به سمت جاده دبی- شارجه حرکت
کردیم . قبلا هم گفتم معمولا از زندگی خصوصی مردم نمی پرسم و پاسخی هم نمیدهم و هیلا کاملا معلوم بود با این فرهنگ اشنا بود چرا که هرگز در این باب وارد نشد . گذری به
تصادف اشنائیمان کرد و از سلیقه زندگی من در تهران و سفرهایم پرسید که پاسخ دادم و ادامه داد حتما دوستان خارجی زیادی هم دارم که پاسخم مثبت بود و پرسید و حتما لیدی هم هستند که باز هم پاسخم مثبت بود . پرسید با انها رابطه نزدیک هم دارم که گفتم بله خوشبختانه که این کلمه را به نحوی گفتم که خنده اش گرفت و شوخی و مزاح گل انداخت . ماشین را در پارکینگ یگ هتل در مسیر گذاشتیم و تصمیم گرفت که با تاکسی ادامه مسیر بده و لذا هر دو در صندلی عقب تاکسی جا گرفتیم و به سمت یک رستوران و دیسکو لبنانی که او ادرسش را به راننده هندی داد عازم شدیم . رستورانی شیک با میزهائی دنج که هرکدام با چرخشی هلالی به سمت سن دید داشتند و تسلط سایر میزها روی هم اندک بود به سلیقه و حسن انتخابش افرین گفتم . در عرض چند لحظه روی میز را از انواع سبزیجات ومیوه های گرمسیری مثل میدان تره بار پر کردند و سپس انرا به نحو زیبائی ارایش کردند . واقعیت این استکه کیف کردم چون دید میز روبرو در نقطه مقابل سن هم نسبت به میز ما مقداری کور شد . سفارش غذا با هیلا بود ولی من عاشق هاموس هستم که یک غذای لبنانی است و انرا هم سفارش دادم . ( ناگفته نماند که هاموس به شدت قوه جنسی را افزایش میدهد ) هیلا گفت هاموس زیاد میخوری . منظورش را فهمیدم و گفتم من عاشق هاموس . لابستر و غذاهای یونانی و دریائی هستم . شیطون خیلی زیرک بود و فهمید و گفت پس باید خیلی پر انرژی باشی . سری تکان دادم . یک لیچی (LITCHI ) را از روی میز برداشتم و پس از کندن پوستش انرا در یک بشقاب گذاشتم و تعارفش کردم . خنده ملیحی کرد و برداشت و خورد و با ناز و عشوه ای که ازش بعید بود گفت هسته اش را چکار کنم ؟؟ که دستم را زیر لبش گرفتم . هیلا گفت: نهار هاموس خوردی ؟ گفتم منکه هنوز چیزی نخوردم گفت اخه زود داغ شدی . گفتم هسته را میگی ؟ گفت: اوهوم . گفتم: هسته خانمهای خوشگل را باید مناسبتر از لبانشون گرفت ولی فعلا وقت جسارت نیست . شیطون بلافاصله گفت ولی من ادمهای جسور را دوست دارم . گفتم منهم همینطور ولی به وقتش !! خندید و شجاعانه هسته بزرگ لیچی را قورت داد که من تعجب کردم و بی اختیار گفتم اخه چرا ??خفه نشی ؟! : گفت دیدی من جسورتر بودم تا تو !! چنان توسری خورده بودم که ریختم اویزون شد . خواستم بگم ک... خول که دیدم واژه معادل نداره و تو دلم بهش گفتم ولی در عمل بخودم گفتم که اینطور رفتم گوشه رینگ .شام را اوردند و جای شما خالی خوشمزه و لذیذ . در حین شام بمرور چراغها خاموش و سن روشن شد و فضای میزها را نوری دیمری و کمرنگ و شاعرانه احاطه کرد . هیلا در این نور زیباتر شده بود لباس مشگی و روسری سرمه ای تیره اش در نور زرشگی خیلی خوش
نما شده بود و صورت نمکیش در این نور حالتی خاص داشت . نا گفته نماند قبلا در مورد مشروب و سیگار به توافق رسیده بودیم ولذا او گیلاسش را بمرور و ذره ذره لب میزد و منهم که بیش از هر چیز عاشق اب انبه و سودا هستم با ان مشغول شدم . عشق من شروع شد نه اشتباه نکنید رقاصه ای عربی اهنگ معروف مانوکیان را شروع به رقصیدن کرد و من بی اختیار از صندلی بر خواسته و کف زدم و یک مرحبای بلند سر دادم . هیلا دستم را گرفت و کشید و من فهمیدم که جو گیر شدم و عذر خواهی کردم ولی او بعد از نشستنم دستم را ول نکرد و من هم بی میل نبودم ولی وقتی دستم تو دستش بود تمام هواسم رفته بود تو دست راستم و انگار دیگه رقاصه را نمیدیدم .و لذا دستم را بلند کردم و با بوسه ای بر ان دستش را روی رانش گذاشتم و همزمان دستش را فشردم که رانش زیر دست خودش فشرده شد . لبش را گزید و تکانی خورد . به نظرم میرسید کیلاسش داشت اثر میکرد چون حالا داشت اهنگ رقص را با پاشنه های کفشش روی سنگفرش میزد . با صدای غیر عادی گفت دوست داری ؟ گفتم عالی من عاشق این اهنگ و رقصش هستم . خندید و گارسن را صدا کرد . دخترک فیلیپینی جلو امد و او چیزی در گوشش گفت و او رفت . چند لحظه بعد که رقاصه رقصیدنش روی مانوکیان تمام شد گفت حالا نگاه کن و سپس اهنگ معروف شوف شوف عربی شروع شد و رقاصه که روسی الاصل بود انرا با مهارت شروع به رقصیدن کرد .. هیلا گفت منم عاشق این اهنگم . گفتم قشنگه ! خوش سلیقه ای .حالا دیگه احساس میکردم هیلا داغ شده و میخاد از روی صندلی بلند شه و برقصه که انجا جای این حرفها نبود و منهم در این مورد تجربه ای نداشتم که چه پیش میاد ؟! ولذا بهش گفتم بنظرم نمیامد با یک پیک کوچک اینطور بهم بریزی !! جسورانه گفت تو که نمیخوری نظر هم نباید بدی و فهمیدم که کار از این حرفها گذشته و مست شده . گفتم بهتره بریم بیرون هوا بخوریم چون بوی سیگار و دود و بوی الکل و عطر زنانه و بوی عرق تن کلافه ام کرده بود ولی هیلا میخواست بمونه و گفت حمید کیفم را بهم میدی ؟ کیفش در سمت راستش روی صندلی بود و لذا از روی بدنش دولا شدم برای برداشتن کیفش که خودش را به جلو کشید و تنه من بین سینه او و میز گیر کرد و خندید گفت گیر کردی . گفتم نه !! گفت ولی الان تا من نخوام در نمی ائی !! گفتم چرا نگاه کن و اول کیفش را برداشتم و بعد محکم رانش را که جلوی دهانم بود گاز گرفتم و با دست چپم هم نیشگون ملایمی از ساق پاش گرفتم .فریاد خفه ای کشید و ناخود اگاه به پائین دولا شد تا ران و پایش را خلاص کنه که با نزدیک شدن سینه های قشنگش یک گاز مختصر و پنهانی از سینه اش گرفتم و سریعا در صندلیم قرار گرفتم و انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. چشماش گرد شد و در ان واحد سینه و ران و ساقش را میمالید و گفت تو یک سوسمار بد هستی !! نگران نشید نور در میزها انقدر نبود کسی چیزی ببینه و از طرفی من هم بواقع خجالتی هستم و تمایل ندارم خودم را انگشت نما کنم .هیلا که در یک ان سه تیر خورده بود گفت تو باید مجازات بشی و خنده طولانی و بی مفهومی را سر داد . دیگر وقت نبود و من هم فردا باید به جلسه ای میرفتم و لذا ازش خواهش کردم بهتره برگردیم . قبول کرد و علی رغم اصرار من با سخاوت پول میز را حساب کرد و بقول خودش حسابش را با من تصفیه کرد ( یعنی 12 هزار تومان در قبال 250 درهم
). در محوطه بیرونی رستوران که سبک الاچیق درست کرده بودند مقداری قدم زدیم تا مستی از سر هیلا کم بشه و در زیر یک الاچیق و در تنهائی نشستیم و من او را در اغوش گرفتم و بوسه ای از لبانش گرفتم و در گوشش از بابت یک شب زیبا تشکر کردم و لی هیلا به زبان عربی صحبتهای نامفهومی را میکرد که من نمیفهمیدم و لذا با بوسه ای دیگر ازش خواهش کردم به سمت منزل و هتل بریم که گفت حمید بد برداشت نکنی ولی دوست ندارم با این وضعیت به خونه برم و میخوام بیام هتل و تو لابی منتظر میمانم تا حالم بهتر بشه !!!!!! و دل من لرزید !!
ادامه دارد .
rahamatt
اعضا
#
: 15 May 2008 04:55
Quoting: hardcore2007
خاطره دوم: هیلا دختر عرب . قسمت سوم :
به كوروش چه خواهيم گفت؟forum/19_57882_0.html
biklass
اعضا
#
: 15 May 2008 09:45
ولش نکن حمید جان
دلت لرزیده باید تنش رو بلرزونی
کلاس کار ما در بیکلاسی است دمی خوش دار که بیکلاسی هم عالمی است biklass
hardcore2007
اعضا
#
: 15 May 2008 11:07
سلام با کلاس عزیز . صبر کن زود قضاوت نکن !!! داستان ادامه داره و ضمنا رحمت عزیز از لطف شما هم ممنونم . حمید .
biklass
اعضا
#
: 15 May 2008 11:47
حمیییییییییییید رحمت نه رها
صبر ما هم زیاده داداش منتظریم
البته شنبه بهت سرمیزنم
پس تا شنبه حسابی بنویس
کلاس کار ما در بیکلاسی است دمی خوش دار که بیکلاسی هم عالمی است biklass
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
33
.
34
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB