صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / گفتگوی آزاد / @@@ همه اوجگلا بیان باحالترین سوتی - خاطره یا حلفای بچگیشون رو تهلیف تنن @@@
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 59 . 60 . >>
نویسنده پیام
# : 5 Aug 2008 04:44


Quoting: silenceinstorm
عقلم نداشتم که ! جلو یه ایل آدم این حرکتو میزدم اونام برام دستو سوتو کف که بگو شورتش چه رنگیه



******* ارزش زندگی به دیدن لبخندهای تو خلاصه میشود ... برای نفس کشیدن من هم شده ، بخنــــــــــــــد *******
# : 5 Aug 2008 04:49


silenceinstorm


♥ هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری ◊◊ من اون ماهو دادم به تو یادگاری ♥ . ◄خدایا سپاس...►
# : 5 Aug 2008 06:21


bOoseh
سلام نینی جان .
خوبه که تاپیک زدی اینجا میشه از احوالت با خبر شد

خاطره که زیاده از بچگی ...
مثلا دو سه ساله بودم که تو عروسی صمیمی ترین دوست بابام تو مشهد زدم آینه و شمعدون سفره عقدو شکوندم
یا مثلا تو همون عروسی زمین و زمان رو بهم دوختم که الا و بلا حتما باید با قاشق کوچیک غذا بخورم , بابای بخت برگشته مام روز تعطیل کل مشهدو متر کرد تا تونست یه دونه قاشق واسم پیدا کنه . خونواده اون دوست بابام حتی خونواده خواهراش هر وقت منو میبینن یاد خاطرات قدیم میکنن و خلاصه که کلی منو سایع میتنن

فعلا...

# : 5 Aug 2008 08:51 | ویرایش بوسیله: Heart_Ace


bOoseh
سهلام
تاپیت جدید مفالت... اما... خاطله باسه شی؟ من ندالم... آخه هنوز بشه هستم... تلی هم امید و آلزو دالم تاسه اونها هم میخوان با هم مزدوج بشن و بشه دال بشن تهدادشون زیادتر بشه


کسایی که میدونن و بهشون گفتم بیان مال من رو هم تعریف کنن اجرشون با آقا! حوصله ندارم باز توضیح بدم

no matter who u r or what u do!... there's always a thing 2 sigh 4 u
# : 5 Aug 2008 09:18 | ویرایش بوسیله: Heart_Ace


هنوز نمیدونم چرا اما من سه چهار ساله بودم علاقه زیادی به نارنگی داشتم... نارنگیها رو هم پوست میکندم اما نمیخوردم... فقط انگشت اشارم رو میکردم وسط نارنگی بدبخت و میچلوندمش روی انگشتم و بعدش هرهر میخندیدم... یادمه یه روز مهمون اومده بود تا اینها رفتن برای بدرقه مهمونها یه سینی پر از نارنگی رو چلوندم انداختم یه گوشه
مامانم هم میگفت تو وضعت از داداشهای دیگه ت خیلی خرابتره.. باید زودتر زنت بدیم
کلا من توی مورد انگشت خیلی داستان داشتم!... حتی هرکسی منو بغلش میگرفت باید انگشتم رو توی تموم سوراخ سمبه های کله ش میکردم... یعنی به نفعش بود اول با چوب پنبه پر میکرد همه گوش و مماخ و چش و چالش رو بعدا منو بغل میگرفت وگرنه سوراخی رو ازش نمیذگشتم حتی الانش هم استخون انگشت اشاره من از باقی انگشتهام یه کم به بیرون بیشتر مایله

no matter who u r or what u do!... there's always a thing 2 sigh 4 u
# : 5 Aug 2008 09:47 | ویرایش بوسیله: Heart_Ace


یادمه چهار سالگیم سال سیب زمینی بود... هرروز بهونه میگرفتم سیب زمینی برام سرخ کنن
هرروز هم به آبجیم میگفتم درست کنه و کلی هم پیشش مزه میریختم که سیب زمینیهای مامان خیلی بدمزه هست... به درد نمیخوره... همش یا میسوزه یا اصلا سرخ نمیشه تا برام سیب زمینی سرخ کنه
بعد از چند وقت یه روز آبجیم حوصله نداشت برام سیب زمینی سرخ کنه و هرچی اصرار کردم اوضاع طبق روزهای قبل پیش نرفت... بعدش رفتم پیش مامانم بهش دقیقا همون حرفهایی که پشت سرش پیش آبجیم میزدم رو اینبار پشت سر آبجیم گفتم و بهش گفتم این اصلا سیب زمینیهاش خوشمزه نیستش و خیلی بد درست میکنه و من فقط اون رو مثل پینوکیو که خر شده بود خرش میکنم تا برام سیب زمینی درست کنه تو به زحمت نیفتی و بعد از خود مامانم سیب زمینی خواستم درست کنه
هرچند مامانم برام درست کرد... اما از اون روز به بعد دیگه از هیچ کدوم سیب زمینی نخواستم سرخ کنن چون وقتی فهمیدم مامانم رفته حرفام رو کف دست آبجیم گذاشته لااقل فهمیدم که دورو بودن فقط تا وقتی برای آدم خوب به نظر میاد که کسی از روی دوم بویی نبره! و آبروش نره... بخاطر همین دیگه کلا سعی کردم اجتناب کنم از انجام همچین کارایی که آبروم درخطر نباشه و حتی از اینکه کسی جاسوسی کارهام رو کنه هم نترسم

no matter who u r or what u do!... there's always a thing 2 sigh 4 u
# : 5 Aug 2008 09:55 | ویرایش بوسیله: Heart_Ace


باز یادمه... بچه که بودم... نمیدونم دقیقا چند ساله بودم اما کمتر از شیش بودم...
یه روز داداشهام توی یه اتاقمون جمع شده بودن و پای ماهپاره! نشسته بودن... تا من رفتم توی اتاق دیدم زودی کانال رو عوض کردن زدن کانال کارتون و منم درجواب سریع و قاطع! داد زدم سر داداشم بزن همونجا.. همونجا که اون شیش تا دخترها با چهارتا پسرها بودن

no matter who u r or what u do!... there's always a thing 2 sigh 4 u
# : 5 Aug 2008 10:07


راستي توجه فرماييد:
Quoting: Heart_Ace
# : 5 Aug 2008 08:51 | ویرایش بوسیله: Heart_Ace

Quoting: Heart_Ace
# : 5 Aug 2008 09:18 | ویرایش بوسیله: Heart_Ace

Quoting: Heart_Ace
# : 5 Aug 2008 09:47 | ویرایش بوسیله: Heart_Ace

Quoting: Heart_Ace
# : 5 Aug 2008 09:55 | ویرایش بوسیله: Heart_Ace

به نظرتون چرا من به جاي اينكه اينهمه ويرايش كنم قبل از ارسال پيام يه بار از اول نميخونم پيامي كه نوشتم رو؟

no matter who u r or what u do!... there's always a thing 2 sigh 4 u
# : 5 Aug 2008 11:34


بچه که بودم یه بار از مهد کودک اومدم...همه ریختن سرم...بابام یه تلوزیون واسه اتاق داداشم گرفته بود که خدا میدونه چه جوری و به چه وسیله ای شیشش شکسته بود.
همه ریختن سر من که عسل جون کار تو بوده؟ راستشو بگو! کاریت نداریم که!!! دروغ کار بدیهخلاصه به هر طریقی بود می خواستن از زیر زبون من حرف بکشن اما من که زیر بار نمیرفتمالبته واقعا هم من اینکارو نکرده بودممن اون موقع ها به خاطر این که تو سن رشد بودم مثلا اجازه خوردن پفک نداشتم..داداشام ریختن سرم و منو با وعده پفک گول زدن منم که سادهههههههههههههههههه گفتم آره کار من بوده....
اما بعدش کاشف به عمل اومد که کار خودشون بوده وچون زیاد آتیش میسوزوندن اگر دستشون رومیشد باز هم باید کتکی نوش جان میکردن واسه همین منو انداختن جلو چون می دونستن بابام به من چیزی نمیگه
نکته جالب اینجاست که الان دیگه برادرامم باورشون شده کار من بودهحرف قدیما که میشه میگن یادته شیشه تلوزیونو شکستی

~~~~خواب دیدم از تو دور شدم...وای که عجب خواب بدی...گفتم بیا با هم بریم...گفتی که راهو بلدی~~~~
# : 5 Aug 2008 11:37


asal_nanaz
رسیدگی میشه به پروندتون مقصر رو شناسایی میکنم

no matter who u r or what u do!... there's always a thing 2 sigh 4 u
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . 7 . 8 . 9 . 10 ... 59 . 60 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB