صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
پاسخ
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
گفتگوی آزاد
/
@@@ همه اوجگلا بیان باحالترین سوتی - خاطره یا حلفای بچگیشون رو تهلیف تنن @@@
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
58
.
59
.
>>
نویسنده
پیام
kamran747
اعضا
#
: 4 Aug 2008 02:46
Quoting: bOoseh
بوس برای همه اوجگلا و نی نی ها و آخای مدیل
مرررسی عزیزم
Quoting: bOoseh
پیلیس باحالترین سوتی یا خاطله نی نی بودنتونو اینجا باسه من تهلیف تنین
نی نی حتی منم بنویسم؟؟
سوتی های من خیلی سوتی هستن آخه
دل گفت وصـالـش بدعـا باز توان یافـت.....عمریست که عمرم همه در کار دعـا رفـت
Spade_Ace
اعضا
#
: 4 Aug 2008 04:08
بهترین سوتی که دادم خجالت می کشم بنویسم ولی خیلی بهم خندیدن
هر کس به طریقی دل ما می شکند/بیگانه جدا دوست جدا می شکند / بیگانه اگر می شکند حرفی نیست/ از دوست بپرس چرا می شکند
afsooneshgh
اعضا
#
: 4 Aug 2008 12:53
bOoseh
سلام نی نی جون
تاپیک جدیدت مبارک خوشکله
Quoting: bOoseh
همه اوجگلا
اول چون گفته بودی
همه اوجگلا
اومدم
بعدشم یاد یه سوتی افتادم که خودم خیلی خندم گرفت کاش میتونستم بنویسمش
* دیوانه ی این بهار و پاییزم...تا مرگ نیامده ست برخیزم ، در دامن زندگی بیاویزم ! *
bOoseh
اعضا
#
: 4 Aug 2008 15:24
من با همه اوجگلا قهلم
همتون به جز عمو بته
اومدید دفتین نی می تونم بگم
منم قهلم
آخای مدیل
چما گیگه چلا ؟
* ني ني *
setareh_71
اعضا
#
: 4 Aug 2008 15:26
bOoseh
الهییییییییییییییییی
سلام نینی خوفی؟
من قول میدم شب که اومدم خونه برات یکیشو بگم
ولی الان دارم میرم کلاس شب کیام میگم ولی بهم نخندیا
دلم گرفته ای دوست ! هوای گریه با من ...
Kaveh87
اعضا
#
: 4 Aug 2008 17:18
bOoseh
Quoting: bOoseh
اااااااااااااااااااااااا کاوه خاطله ای حلفی دعایی یه چیزی بگو گیگه
چشم...میگیم
هرکه عاشق شدجفا بسیارمیبایدکشید/بهریک گل منت صدخارمی باید کشید/من به مرگم راضیم،امانمیآیداجل/بخت بدبین،ازاجل هم نازمیبایدکشید
Kaveh87
اعضا
#
: 4 Aug 2008 17:20
Quoting: setareh_71
ولی الان دارم میرم کلاس شب کیام میگم ولی بهم نخندیا
قول میدم نخندم
هرکه عاشق شدجفا بسیارمیبایدکشید/بهریک گل منت صدخارمی باید کشید/من به مرگم راضیم،امانمیآیداجل/بخت بدبین،ازاجل هم نازمیبایدکشید
ZooSex
اعضا
#
: 4 Aug 2008 17:22
اما ادامه خاطره:
اون روز یعنی روز شنبه اولین روز مدرسه رفتنم خوب من خیلی بچه ی ترسویی (همون بچه ننه)بودم حسابی به مادرم وابسته مثه بیشتر بچه ها گریم گرفته بودو شش دستی مامانمو بغل کرده بودم توی یه سالن بودیم که یه خانمه اومد جلو خم شد و دست منو گرفت منم رومو برگردوندم از ترس نزدیک بود خودمو خیس کنم یه پیر زن 350 ساله(شایدم بیشتر) با چهره ی اخمو که سعی میکرد خودشو مهربون جلوه بده یه لبخند به لباش بود که ای کاش نبود دندوناش بعضیاش رنگ طلا بودن بغضیاش عین نفت سیاه دستمو محکم فشار داد منم از ترس فقط چند تا جیق بنفش( که انحصارش فقط در اختیار منه) کشیدم که همه ی سالن ساکت شد برای چند لجظه بعدش بچه ها با شدت هر چه تمامتر گریشونو از سر گرفتن منم یه نگاه به دورو ورم کردمو از کاری که کردم احساس غرور میکردم دیگه گریه نمیکردم اون خانمه که بعدا فهمیدم مدیرمونه هم دیگه تا آخر سال به من گیر نمیداد و خلاصه یه جوری از من میترسید.
بزن باران بهاران فصل خون است بزن باران که صحرا لاله گون است ...... بزن باران که به چشمان یاران جهان تاریک و دریا واژگون است
asal_nanaz
اعضا
#
: 4 Aug 2008 19:11
bOoseh
سلام نی نی جون تاپیک مبارک...
به خدا نیم ساعته تاپیکت جلوم بازه اما هیچی یادم نمیاد بنویسم
~~~~با شب و مهتاب شنیدم این روزا خلوت می کنی...میگن تو خواب و رویاها خورشیدو دعوت می کنی~~~~
ZooSex
اعضا
#
: 4 Aug 2008 20:12 | ویرایش بوسیله: ZooSex
اما خاطره بعدی:
وقتی کلاس دوم بودم یادمه دیگتم(دیکته) خیلی مزروخف(مذرخف-مذخرف) بود بالاترین نمرم 8 میشد با ارفاق تازه همه از جمله بابام حسابی حالمو میگرفت منم میترسیدم که دعوام نکنه برا همین اولا سعی میکرد دفتر دیگتمو قایم کنم و بگم گمو گور شده اما این ترفند هم دیگه کهنه شده بودو هر جایی قایم میکردم بالاخره پیداش میکردنو دستمم رو میشد اما راه حل جالبی به ذهنم رسید. وقتی تو آشپزخونه بودمو آتیش روی گازو دیدم یه جرقه (انفجار) تو ذهنم زده شد سریع کبریت رو برداشتمو پریدم تو اتاقم (عین سوپرمن) پنجره ی اتاقم رو باز کردم بعدش رفتم سرو وقت دفتر پر از صد آفرینو هزار آفرینم(دفتر دیگتم) شروع کردم برگ به برگشو آتیش زدن خیلی مراقب بودم اما دیگه آتیش بود که شوخی هم نداشت دستم نزدیک بود بسوزه برا همین برگه ی کاغذ رو رها کردم که افتاد روی دفتر ورق ورق شده ی دیگتم (اینجا دیگه حسابی کم اووردم) یه جیق بنفش به موازات محور x ها در طول موج بسیار کوتاه کشیدم(انحصارش در اختیار خودمه) که کل ساختمون و کل محلمون وضعیت قرمز رو درک کردن مامانم از همه زودتر رسیدو سریع و شجاعانه اتفاق (اتفاع) حریق کرد بمونه اون شب چه بلایی سرم اومد...
بزن باران بهاران فصل خون است بزن باران که صحرا لاله گون است ...... بزن باران که به چشمان یاران جهان تاریک و دریا واژگون است
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
...
58
.
59
.
>>
جواب شما
»
نام
»
رمز عبور
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از
این قسمت
عضو شوید.
Powered by
MiniBB