صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / فرهنگ و ادبیات و داستان / شعرهاي امروزي
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . >>
نویسنده پیام
# : 26 May 2008 04:14


ادامه بدید .... قشنگه

# : 4 Jun 2008 03:57


یک گربه در حصار خیابان و شب گرو
یک شهر و چند حادثه گرم ِ بیا برو
اینجا جنوب شهر همین شعر خسته است
اینجا که مرده‏اند هزاران پیاده‏رو
دختر به گربه گفت : تو حتما گرسنه‏ای
دختر نگاه کرد به راننده‏ی پژو
دختر گرسنه بود وَ هی راه رفت و رفت
با کفش‏های کهنه و با شعرهای نو
تابلو، عبور عابر تنها، هوای سرد
گوشی به دست یک نفر آنجا، الو الو...
اینجا جنوب شهر و عقبگرد کوچه‏هاست
راننده چشم دوخت به آئینه‏ی جلو
تا اینکه دخترک به شمال خودش رسید
یعنی به گربه گفت که از پیش من برو

شعر از آقاي حامد حسين‏خاني

من فقط خواب شاعري بودم وسط تخت‏هاي يك نفره
# : 20 Jun 2008 02:16


Quoting: bozmajje
من مثل خدا يكه و تنهايم و عاشق
در دوزخ من هيچ تني سوختني نيست


زیبا بود و جسورانه

"خال مهرویان سیاه و دانه فلفل سیاه ----- هردو جانسوزند اما این کجا و آن کجا؟"
# : 20 Jun 2008 02:19


Quoting: bozmajje
تا اینکه دخترک به شمال خودش رسید
یعنی به گربه گفت که از پیش من برو

شمال تا به جنوب چقدر کوتاه شد

"خال مهرویان سیاه و دانه فلفل سیاه ----- هردو جانسوزند اما این کجا و آن کجا؟"
# : 29 Jun 2008 05:02


يه رباعي قشنگ و تاثيرگذار از آقاي ميلاد عرفان پور

انشام دوباره بيست باباي گلم
موضوع: «كسي كه نيست» باباي گلم
ديشب زن همسايه به من گفت يتيم
معناي يتيم چيست باباي گلم؟

من فقط خواب شاعري بودم وسط تخت‏هاي يك نفره
# : 24 Jul 2008 03:18


چراغ ساعت شش روی ریل‏ها روشن
قطاری آمد از آغاز ماجرا روشن
به این که هیچ کسی مثل من نمی‏پلکد
قطار پلک نزد از ستاره تا روشن
از آن سوی پرده آفتاب پیدا شد
و بعد از آن شب گسترده شد هوا روشن
قطار آمده با کفش‏های آهنی‏اش
به اتفاق زنی تازه، رد پا روشن
زنی که از پس پرده به آفتاب شبیه
زنی که کرده تمام دریچه را روشن
سکوت کرده در آن ایستگاه سرد سپید
به خود نهیب زدم تا شود صدا روشن
سلام کردم و زن ایستگاه را نگریست
که بود در وسط برف جا به جا روشن
قدم به دیده‏ی ما می‏نهید خانم، نه؟
چه ساده‏اید و چه خوب‏اید، چشم ما روشن
تمام دهکده از عطر یاس پر شده است
گلی نمانده به جز نرگس شما روشن

***

به آخر رویا می‏رسم و چشمانم
رسیده‏اند به پایان ماجرا خاموش
چرا دروغ بگویم ردیف را خانم؟
نیامدید و زمین ماند بی‏صدا – خاموش
نیامدید و ندیدید روی ریل آیا
چراغ ساعت شش روشن است یا خاموش


شعر از آقاي مجتبي صادقي

من فقط خواب شاعري بودم وسط تخت‏هاي يك نفره
# : 20 Aug 2008 05:03 | ویرایش بوسیله: ooShimaoo


آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم
همه ذرات جسم خکی من
از تو ای شعر گرم در سوزند
آسمانهای صاف را مانند
که لبالب ز باده ی روزند
با هزاران جوانه میخواند
بوته نسترن سرود ترا
هر نسیمی که می وزد در باغ
می رساند به او درود ترا
من ترا در تو جستجو کردم
نه در آن خوابهای رویایی
در دو دست تو سخت کاویدم
پر شدم پر شدم ز زیبایی
پر شدم از ترانه های سیاه
پر شدم از ترانه های سپید
از هزاران شراره های نیاز
از هزاران جرقه های امید
حیف از آن روزها که من با خشم
به تو چون دشمنی نظر کردم
پوچ پنداشتم فریب ترا
ز تو ماندم ترا هدر کردم
غافل از آنکه تو به جایی و من
همچو آبی روان که در گذرم
گمشده در غبار شون زوال
ره تاریک مرگ می سپرم
آه ای زندگی من اینه ام
از تو چشمم پر از نگاه شود
ورنه گر مرگ بنگرد در من
روی اینه ام سیاه شود
عاشقم عاشق ستاره صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نام توست بر آن
می مکم با وجود تشنه خویش
خون سوزان لحظه های ترا
آنچنان از تو کام میگیرم

"فروغ فرخزاد"

کاش بودی وقتی اومدم رفتی و تنهام گذاشتی مادر ... ((شیما))
# : 24 Aug 2008 11:11


سر برداشتم:
زنبوری در خیالم پر زد
یا جنبش ابری خوابم را شکافت؟
در بیداری سهمناک
آهنگی دریا نوسان شنیدم، به شکوه لب بستگی یک ریگ
و از کنار زمان برخاستم

هنگام بزرگ

بر لبانم خاموشی نشانده بود
در خورشید چمن ها خزنده ای دیده گشود:
چشمانش بیکرانی برکه را نوشید
بازی، سایه پروازش را به زمین کشید
و کبوتری در بارش آفتاب به رؤیا بود.
پهنه چشمانم جولانگاه تو باد، چشم انداز بزرگ!
در این جوش شگفت انگیز، کو قطره وهم؟
بال ها، سایه پرواز را گم کرده اند
گلبرگ، سنگینی زنبور را انتظار می کشد
به طراوت خاک دست می کشم،
نمناکی چندشی بر انگشتانم نمی نشیند
به آب روان نزدیک می شوم ،
نه پیدایی دو کرانه را زمزمه می کند
رمزها چون انار ترک خورده نیمه شکفته اند
جوانه شور مرا دریاب، نو رسته زود آشنا!
درود، ای لحظه شفاف! در بیکران تو زنبوری پر می زند.

"سهراب سپهری"

کاش بودی وقتی اومدم رفتی و تنهام گذاشتی مادر ... ((شیما))
# : 29 Aug 2008 12:24


در باغی رها شده بودم
نوری بیرنگ و سبک بر من وزید
آیا من خود بدین باغ آمده بودم
و یا باغ اطراف مرا پر کرده بود ؟
هوای باغ از من می گذشت
و شاخ و برگش در وجودم می لغزید.

آیا این باغ
سایه روحی نبود
که لحظه ای بر مرداب زندگی خم شده بود ؟
ناگهان صدایی باغ را در خود جا داد
صدایی که به هیچ شباهت داشت
گویی عطر خودش را در آیینه تماشا می کرد
همیشه از روزنه ای ناپیدا
این صدا در تاریکی زندگی ام رها شده بود.
سرچشمه صدا گم بود :
من ناگاه آمده بودم .
خستگی در من نبود :
راهی پیموده نشد .
آیا پیش از این زندگی ام فضایی دیگر داشت ؟

ناگهان رنگی دمید :
پیکری روی علف ها افتاده بود
انسانی که شباهت دوری با خود داشت
باغ در ته چشمانش بود
و جا پای صدا همراه تپش هایش
وجودش بیخبری شفافم را آشفته بود
وزشی برخاست
دریچه ای بر خیرگی ام گشود :
روشنی تندی به باغ آمد .
باغ می پژمرد
و من به درون دریچه رها می شدم .

"سهراب سپهری"

کاش بودی وقتی اومدم رفتی و تنهام گذاشتی مادر ... ((شیما))
# : 2 Sep 2008 04:58


چشمهایش

شب هنگام
که در کوچه پسکوچه های خیالم پرسه میزدم
صدای گامهای آشنایی در گوشم پیچید
نوری که از ماه میتابید
سایه بام تنهایی را
بر کوچه خیال انداخته بود
و گامها در آن سایه ناپدید شدند...

وقتی به سر کوچه مهر رسید
سر برگرداند
تنها چشمهایش بود
که در آن تاریکی
برق زدند.

اما آن برق سبب نشد
که نتوان
در اعماق نگاهش، غم؟
نه؛ غم نبود
خستگی را دید.

ازمازیار

گرحکم شود که مست گیرند - درشهر هرآنکه هست گیرند
<< . 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB