صفحه اصلی | صفحه اصلی انجمن | عکس سکسی ایرانی | داستانهای سکسی
فیلم سکسی | سکسولوژی | خنده بازار | داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | قوانین | آخرین ارسالها |
انجمن آویزون / فرهنگ و ادبیات و داستان / شعرهاي امروزي
. 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . >>
نویسنده پیام
# : 15 Apr 2008 02:44


خوب ميخوام اينجا توي اين تاپيك شعرهاي امروزي رو بنويسم. بيشتر شعرهاي دهه هشتاد از شاعران جوان. شما هم خواهشا اگر شعر مينويسيد سعي كنيد با همين سبك باشه وگرنه تاپيك هاي شعر حافظ و خيام و مولوي و ... زياد هست

شعر اول از آقاي حيدر ميراني

فالگيري به من گفت امسال منتظر باش مهمان بيايد
عاشقانه‏ترين روز پاييز يك فرشته به كاشان بيايد
ديگر اصلا تعجب ندارد روي زانوي مادربزرگي
توي اين قصه در ظهر مرداد برف همراه بوران بيايد
قصه يك سرزمين عجيب است مرز بين خيال و حقيقت
يك گدا مي‏شود شاهزاده تا كه اين سخت آسان بيايد
باز هم ورد جادوگر زشت، باز هم يك طلسم قديمي
مي‏شود قهرمان مثل رستم بعد از آن هفت تا خان بيايد
«طالقاني» مسير هميشه! كاشكي مثل هر روز، امروز
يك پريزاد همراه با من تا سر اين خيابان بيايد
سرنوشتم عجيب و غريب است مثل كابوي تنها و خسته
عينهو فيلم وسترن شايد عشق من با دليجان بيايد
آخر داستان اينچنين است اسم من مي‏شود لوك بدشانس
دالتون‏ها هميشه برنده‏ند! كاشكي يك «جكي چان» بيايد!
اتفاقي كه آن پيرزن گفت اتفاقي عجيب و غريب است
مثل يك قصه‏ي خوب و شيرين كاشكي رو به پايان بيايد

من فقط خواب شاعري بودم وسط تخت‏هاي يك نفره
# : 17 Apr 2008 14:40


bozmajje


تولدت مبارک آبجی گلم http://www.avizoon.com/forum/1_74078_0.html
# : 27 Apr 2008 04:36


کنار پنجره یک مرد داشت جان می‏داد
غرور قدرت خود را به من نشان می‏داد
کسوف بود؟ نه! خورشید دلگرفته‏ی ظهر
پیام تسلیت‏اش را به آسمان می‏داد
دلم برای خودم لااقل کمی می‏سوخت
اگر که پوچی دنیایتان امان می‏داد
زمان همیشه مرا زیر خویش له می‏کرد
همیشه فرصت من را به دیگران می‏داد
پسر گرفت سر تیغ را، رگ‏اش را زد
پدر به کودک قصه هنوز نان می‏داد
و بعد زلزله شد، چشم را که وا کردم
میان خواب، کسی هی مرا تکان می‏داد

شعر از دكتر سيد مهدي موسوي

من فقط خواب شاعري بودم وسط تخت‏هاي يك نفره
# : 9 May 2008 19:27


انگار كه اين فاصله برداشتني نيست
بين من و تو وسوسه‏ي ما شدني نيست
تو مثل خودت هستي و من نيز همينم
در آينه حتي شبح مثل مني نيست
ترديد چنان پيله تنيده است كه انگار
پروانه شدن عاقبت پيله‏تني نيست
همسفره زياد است، پدر، دوست، برادر
اما يكي از اين‏همه با خويش تني نيست
من مثل خدا يكه و تنهايم و عاشق
در دوزخ من هيچ تني سوختني نيست
با من كه دچارت شده‏ام مثل خودت باش
انگار نه انگار زني هست زني نيست

شعر از مريم تاج‏الديني

من فقط خواب شاعري بودم وسط تخت‏هاي يك نفره
# : 9 May 2008 19:33


درون جمجمه‏ام هيچ جنب و جوشي نيست
صداي بوق... كسي باز پشت گوشي نيست
شبيه «گربه‏ي بر روي شيرواني داغ»
كه پرت مي‏شود آنجا كه هيچ موشي نيست!
كه استكان جديدي كه يك معماي ِ
جديد حل بكني و سپس بنوشي نيست
حضور لٌخت‏ترين سيم‏هاي مغزم هم
براي اين كه مرا در خودت بپوشي نيست

و يك عروسك تازه مقابل ويترين
جلوي شيشه نوشته شده: فروشي نيست!!

شعر از دكتر هدي قريشي شهري

من فقط خواب شاعري بودم وسط تخت‏هاي يك نفره
# : 9 May 2008 19:53 | ویرایش بوسیله: bozmajje


يك شعر زيبا با قافيه‏هاي ابتكاري و جديد از خانم مونا زنده‏دل

خودكار گيج، چندم امضا، ورق، ورق
خنديده شد به فال تو آقاي شقّ و رق
اين شعر را به زور به اين جشن آمدم
از تب كه داغ بود تنم خيس و هي عرق↓
مي‏ريخت زير چتر تو باران سكه‏ها
- «اين قلب را ببخش به يك مرد مستحق!»
رقصيد... از ستاره‏ي... رقصيد... قرمزت
رقصيد... برنگشتي و... رقصيد... بي‏رمق↓
افتاد روي صندلي شام آخري
اين خانه خالي است چرا هي تتق تتق...
«بعله!» تو هم كه توي لجن عشق مي‏كني!
به خانه‏ات خوش آمده‏اي خانم وزغ!

با يك كلاغ قصه‏ي ما را به سر رسيد
اسب سفيد توي خيابان تلق... تلق...

من فقط خواب شاعري بودم وسط تخت‏هاي يك نفره
# : 11 May 2008 10:51


تمام خاطره‏هاي من سياه‏اند
با لكه‏هاي ريز نوراني
درست مثل آسمان پرستاره‏ي شب
آن روز كه تو
ستاره صدايم كردي
من
بر كجاي تاريكي‏هايت
تابيده بودم؟


ليلا آهني

من فقط خواب شاعري بودم وسط تخت‏هاي يك نفره
# : 11 May 2008 11:01


مانند سوسك مي‏شوم آغاز توي سطل
مي‏خوانم از غريبي‏ام آواز توي سطل
من لابلاي كرم و لجن حال مي‏كنم
حالا كه نيست فرصت پرواز توي سطل
از توي سطل سوسك به جايي نمي‏رسد
كي داشته توقع اعجاز توي سطل (1)
اين شعر را ميان كثافت نوشته‏ام
حالا اگر بد است بيانداز توي سطل

(1) اين مصراع از خودم است چون من اين شعر را در جايي ديدم كه متاسفانه ظاهرا چند مصراعش از قلم افتاده بود. من براي اين كه مصراع «از توي سطل سوسك به جايي نمي‏رسد»‌نيمه كاره نباشد اين مصراع را به آن اضافه كردم اما فكر مي‏كنم احتمالا كل شعر بايد بيشتر از چهار بيت بوده باشد ولي من متاسفانه نه تونستم اين شعر رو در جايي توي اينترنت پيدا كنم و نه تونستم اسم شاعرش رو بفهمم

من فقط خواب شاعري بودم وسط تخت‏هاي يك نفره
# : 26 May 2008 04:08


با ريشه ها گسسته شدن آفريده شد
گلها براي دسته شدن آفريده شد
با سنگها غرور شكستن ظهور كرد
با شيشه ها شكسته شدن آفريده شد
راه و تسلسل نرسيدن ، درست بود
پاها براي خسته شدن آفريده شد
مردي اسير بر در زندان خود نوشت
درها براي بسته شدن آفريده شد
وقتي كه مرگ در پي تكرار خويش بود
از يك خدايِ خسته ، شدن آفريده شد

شعر از آقاي صالح سجادي

من فقط خواب شاعري بودم وسط تخت‏هاي يك نفره
# : 26 May 2008 04:13


شمعي ولي چراغ شب ما كه نيستي
سنگي، به فكر تردي دل‏ها كه نيستي
خلقي به مردِ خلوتِ تو غبطه مي‏خورند
اسباب حسرت من ِ تنها كه نيستي
زيباتر از تو نيست زني در جهان، قبول
زيباترين حقيقت دنيا كه نيستي
سيبي ز شاخسار بلندت فرو تكان
آخر فقط براي تماشا كه نيستي
اي جاري ِ حيات بوز بر جنازه‏ام
كمتر ز نفخه‏هاي مسيحا كه نيستي

شعر از آقاي مهدي عابدي

من فقط خواب شاعري بودم وسط تخت‏هاي يك نفره
. 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . 6 . >>
جواب شما
Bold Style  Italic Style  Underlined Style  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Powered by MiniBB