| نویسنده |
پیام |
|
|
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم گفت آن چیز دگر نیست دگر ، هیچ مگو
کسی چه میداند ، شاید این جهان جهنم عالمی دیگر باشد
|
|
|
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
کسی چه میداند ، شاید این جهان جهنم عالمی دیگر باشد
|
|
|
Quoting: mashgholam بعد از اینکه بعد از تو مشاعره کردم شعرتو ادیت کردی و شعر ما هوا شد ! آره ببخشید چون اشتباه نوشته بودم  شغالی گر ماه بلند را دشنام گفت پیرانشان مگر نجات از بیماری را تجویزی این چنین فرموده بودند.
تحت تاثير بحران فلج ميشويد يا به حركت در ميآييد
|
|
|
|
|
دوران شكوه باد از خاطرمان رفتهاست امروز كه سد بستهاست خشكيده و بيباريم........
|
|
|
Quoting: estrogen و بيباريم........
مسافر تنها با اتش حقیرت در سایه سار بید چشم انتظار کدام سپیده دمی؟....
در سکوت خود خرابم
|
|
|
یکی از دریچه ممنوع خانه بر آن تل خشک خاک نظر کن آه اگر امید میداشتی آن خشک سار کنون اینگونه از باغ و بهار بیبرگ نبود
تحت تاثير بحران فلج ميشويد يا به حركت در ميآييد
|
|
|
در من نیازی می کشد پیوسته فریاد در تو گریزی می گشاید هر زمان پر ای کاش در خاطر گل مهرت نمی رست........
|
|
|
تو را برگزیدهام رغمارغم بیداد گفتی دوستات دارم و قاعده دیگر شد
تحت تاثير بحران فلج ميشويد يا به حركت در ميآييد
|
|
|
|
|
در من هزار حرف نگفته هزار درد نهفته هزاران هزار دریا هر لحظه در تپیدن و طغیانند .......
|
|
|
دیر گاهیست زمین مرده است وبه قندیل کبود روشنان فلکی در فساد ظلمات افسرده است
تحت تاثير بحران فلج ميشويد يا به حركت در ميآييد
|