صفحه اصلی
|
صفحه اصلی انجمن
|
عکس سکسی ایرانی
|
داستانهای سکسی
فیلم سکسی
|
سکسولوژی
|
خنده بازار
|
داستانهای سکسی(English)
آویزون
انجمن ها
|
وضعیت
|
ثبت نام
|
جستجو
|
قوانین
|
آخرین ارسالها
|
انجمن آویزون
/
هنر
/
" هفت اقلیم هنر "
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
.
>>
نویسنده
پیام
nima_javidan
اعضا
#
: 20 Feb 2008 16:06
آبگوشت خوری ژولیت بینوش و عباس کیارستمی در تهران
این بازیگر سینمای فرانسه دربارهی دلایل حضور دوبارهاش در ایران ادامه داد: مزهی حضور در ایران را چشیده بودم، اما میخواستم این موضوع را عمیقتر درک کنم. او با اشاره به پروژهی مشترکش با عباس کیارستمی، یکی دیگر از دلایل سفرش به ایران را شناخت بیشتر این کارگردان سینمای ایران عنوان کرد و گفت: وقتی با کسی کار میکنی، باید شناخت داشته باشی.
ژولیت بینوش بازیگر فرانسوی برای دومینبار به ایران آمد. بازیگر «شکلات»، «آبی»، «بیمار انگلیسی» و برندهی جایز اسکار که یکسال و نه ماه قبل برایاولینبار به ایران آمده بود، این روزها دوباره به ایران آمده است. بینوش سال گذشته در فرصت یک هفتهای حضورش در ایران تنها دیدارهای محدودی با برخی بازیگران و دستاندرکاران سینمای ایران داشت و در یک سکوت خبری ، تنها به دیدار اماکن تاریخی ایران پرداخت و همان زمان یکی از دست اندرکاران فیلم کیارستمی گفت: حضور ژولیت بینوش، بازیگر فرانسوی در ایران هیچ ارتباطی به فیلم جدید عباس کیارستمی ندارد. این در حالی است که طی چند ماه گذشته خبری آمد مبنی بر اینکه عباس کیارستمی جدیدترین فیلمش "رونوشت برابر اصل است" را با حضور ژولیت بینوش میسازد.
nima_javidan
اعضا
#
: 20 Feb 2008 16:43
اسطوره های سینمای جهان
مروری بر فیلم CASABLANCA کازابلانکا , شاهکار رومانتیک دوران طلایی سینمای کلاسیک
کارگردان: مایکل کورتیز
بازیگران: همفری بوگارت - اینگرید برگمن
محصول 1942 آمریکا - شرکت برادران وارنر
سیاه و سفید - 102 دقیقه - رومانتیک
توضیح: شاید بهترین فیلمی که هالیوود تا کنون ساخته است. الگوی نمونه یک فیلم کلاسیک در بالاترین سطح خود.
اسطوره سالهای طلایی هالیوود که توسط موسسه فیلم آمریکا باشکوه ترین فیلم عاشقانه تاریخ سینما لقب گرفته است.
فیلمی محبوب و زیبا با بازیگرانی افسانه ای که تماشای هر باره آن باز هم نکات تازه ای برای تماشاگر خواهد داشت.
درباره کازابلانکا چه میتوان گفت؟ فیلمی که بارها و بارها مورد تحسین کارشناسان سینمایی واقع شده و اکنون که بیش از نیم قرن از ساخت آن می گذرد، همچنان زیبا و جاودانه است. داستان روان و جذاب فیلم از ابتدا محسور کننده است.
تصاویری جالب و بدیع از کازابلانکا، شهری که شاید تا قبل از ساخته شدن این فیلم دارای شهرت آنچنانی نبود، آغازگر فیلم میباشد. "سرهنگ اشتراسر" (کنرادفایت) یکی از افسران ارشد نازی است که به خاطر انجام ماموریت مهمی وارد کازابلانکا می شود. او می خواهد از خروج مبارزی اهل چک بنام "ویکتورلازلو" (پل هنرید) که از زندان نازیها گریخته و قصد دارد از طریق این شهر به آمریکا بگریزد، جلوگیری نماید. استراسر در فرودگاه با استقبال "سروان رنو" (کلود رنس) رییس شهربانی کازابلانکا روبرو می شود. کازابلانکا اکنون مستعمره فرانسه آزادبوده و جزو مناطق اشغال شده آلمانها محسوب نمی شود. در کازابلانکا همه از کاباره "ریک" سخن می گویند. بنابراین انتظار ما چندان زیاد نیست تا به کاباره ریک برویم. اولین بار که چهره ریک (همفری بوگارت) را می بینیم در پشت میزش نشسته و به دربان کاباره اشاره می کند که چه کسانی مجاز به ورود می باشند. چرا که او یک قمارخانه به اصطلاح مخفی در کاباره اش دارد‼
بالاخره لازلو از راه می رسد. مبارزی که زنی زیبا بنام "الزا" (اینگرید برگمن) او را همراهی می کند. با وارد شدن الزا نگاه "سام" (دولی ویلسون) نوازنده کاباره به او می افتد و بی درنگ او را میشناسد. وقتی لازلو جهت صحبت با کسی برای لحظاتی از همسرش جدا می شود، الزا سام را نزد خود فرا می خواند و از او می خواهد تا ترانه جاطره انگیز "همچنان که زمان میگذرد "را برایش بخواند. سام ابتدا قبول نمی کند ولی با اصرار الزا آن را اجرا می کند. لحظاتی بعد هیجان به اوج می رسد. ریک وارد سالن شده و پس از مکثی کوتاه با عصبانیت به طرف سام رفته و فریاد می زند: سام! مگه بهت نگفته بودم هیچوقت این آهنگ را نزن! سام با اشاره سر الزا را نشان می دهد. لحظه جاودان تاریخ سینمای رمانتیک شکل می گیرد و نگاه ریک و الزا در هم گره می خورد و آتش عشقی که چند سال پیش خاموش شده بود دوباره شعله ور می شود.
الزا همسرش لازلو را به ریک معرفی می کند. اولین سنت شکنی ریک خوردن مشروب با مهمانان است که باعث تعجب سروان رنو می شود. وقت رفتن فرا می رسد و ریک الزا را با نگاهش بدرقه می کند.
اکنون شب از نیمه گذشته و کاباره تعطیل است. اما ریک با دنیایی از خاطرات قدیمی و یادآوری آنها دست و پنجه نرم می کندو روی به مشروب آورده است. سام برای تسکین دادن به او نزدش می رود و ریک از او می خواهد تا آن ترانه خاطره انگیز را برایش بخواند.
یکی از بهترین فلاشبکهای تاریخ سینما رقم می خورد و ما با ریک به سالهای نه چندان دور در پاریس می رویم. ریک و الزا سوار بر ماشین از مناظر مختلف عبور می کنند. آنها عاشق و دلباخته همدیگر هستند. الزا هیچ وقت از گذشته خود به ریک چیزی نمی گوید اما می داند که ریک بخاطر سابقه ای که در آمریکا داشته نمی تواند به کشورش بازگردد.خوشی آندو چندان طولانی نیست زیرا آلمانها فرانسه را اشغال کرده و هر لحظه به پاریس نزدیک می شوند. اسم ریک در لیست سیاه گشتاپوست. بنابراین ریک باید هر چه سریعتر پاریس را ترک کند. او با الزا قرار می گذارد تا به اتفاق هم به سوی مارسی بگریزند. اما در آخرین لحظه و در ایستگاه قطار خبری از الزا نیست. سام حامل پیامی از طرف الزاست: ریک من متاسفم از این که نمیتوانم با تو بیایم و ... . ریک گیج ومنگ نامه را مچاله کرده و سوار قطار می شود...
الزا وارد کافه می شود. ریک منتظر اوست اما آنقدر با طعنه و تند با او صحبت می کند که الزا با ناراحتی ترکش می کند. کارشکنی ها برعلیه لازلو شروع می شود. او سخت به دنبال پروانه خروج می گردد. غافل از اینکه رابط آنها را نزد ریک به امانت گذاشته و خود کشته شده است. سرانجام لازلو پی می برد که اجازه خروجش در دستان ریک است و سعی میکند او را راضی کند اما این کار ساده ای نیست. در یک میهمانی گوشه ای از آنچه که آلمانها از آن وحشت دارند اتفاق می افتد. در کاباره ریک ارکستر موزیک حماسی آلمان را میزند و سربازان و افسران آلمانی با صدای بلند آن را همراهی می کنند اما ناگهان لازلو وارد شده و از ارکستر میخواهد تا "مارسیز"را بنوازد. صحنه ای بدیع و بیادماندنی اتفاق می افتد و همه کسانی که در کاباره هستند برخاسته و سرود ملی فرانسه را با شور خاصی می خوانند. این کار به تعطیل شدن کاباره ریک می انجامد. لازلو شبها جهت برگزاری جلسات نهضت مقاومت به طور مخفیانه در کازابلانکا رفت و آمد می کند و این بهترین فرصت برای الزا است تا نزد ریک رفته و او را متقاعد کند. او ابتدا با خواهش و التماس از ریک می خواهد تا برگه های خروج را به او بدهد اما وقتی با بی تفاوتی ریک روبرو می شود به رویش اسلحه می کشد غافل از این که ریک بیدی نیست که از بادها بلرزد. الزا عذرخواهی کرده و باز هم با گریه التماس می کند. ریک او را آرام کرده و درقبال برگه ها پیشنهاد عجیبی می دهد. بهای بدست آوردن برگه خروج تنها یک چیز است: خود الزا! او باید برای ریک باشد. الزا و ریک قرارهایشان را می گذارند.
روز سرنوشت فرا می رسد. ریک با ارائه برگه های خروج سروان رنو را متقاعد می کند تا فرودگاه را برای پرواز آماده کند. در این اثنا سرهنگ استراسر با شنود تلفنی از قضیه با خبر شده و سریع عازم فرودگاه می شود. در فرودگاه همه به هم میرسند. ریک به طرف سروان رنو اسلحه کشیده و از او می خواهد تا همکاری کند. اما استراسر از راه می رسد. ریک با گلوله ای او را که در حال تماس با برج مراقبت است از پا در می آورد. همه چیز طبق نقشه پیش رفته و هواپیما آماده پرواز است. در حالیکه الزا منتظر است تا بر طبق نقشه عمل شود با صحنه عجیبی روبرو می شود.
ریک او و لازلو را برای رفتن بدرقه می کند. الزا اندکی مقاومت کرده و ناباورانه به ریک نگاه میکند. اما ریک او را راضی به رفتن میکند.
وداعی دوباره برای ریک و الزا رقم می خورد: چشمان اشکبار الزا، نگاه سرد و بی تفاوت لازلو و چهره درهم اما مصمم ریک. هواپیما پرواز میکند و ریک و الزا برای همیشه از هم جدا می شوند. در فضای مه گرفته فرودگاه تنها ریک و سروان رنو باقی مانده اند که با گفتگویی دوستانه درباره آینده در غبار محومی شوند.
و این پایان حماسه کازابلانکاست...
از چپ به راست - همفری بوگارت - کلود دینز - اینگرید برگمن - پاول هنرید
nima_javidan
اعضا
#
: 20 Feb 2008 17:52
بـــــیو گرافی مرحوم بابک بیــــــات
بابک بیات در سال 1325 در شهر تهران به دنیا آمد.از سن 19 سالگى در اپراى تهران و زیر نظر خانم اولین باغچه بان, آقاى ثمین باغچه بان و نصرت الله زابلى با موسیقى کلاسیک و جهانى آشنا شد و در حدود پنج سال همکارى خود را با این اپرا ادامه داد.بعد از آن با محمد اوشال آهنگساز و رهبر ارکستر جاز فولکوریک دوستى عمیقى پیدا کرد که این دوستى به ادامه هارمونى و آکومپانى مان و فراگیرى دیگر اشتیاقات موسیقایى بیات منجر شد.ایرج جنتى عطایى شاعر و ترانه سرا و نمایشنامه نویس که از دوران کودکى تا قبل از انقلاب با بابک بیات همگام با هم موسیقى ترانه را ادامه دادند, در زندگى بیات و خانواده اش بسیار موثر بود, که این دوستى به ساخت ترانه هاى بسیارى از جمله : غریبه, جنگل, بن بست, خونه, فریاد زیر آب, على کنکورى, تپش, خاتون, سایه, خورجین (بانوى شرقى), فصل بد خاکسترى (روح بزرگوار), سقف, هیچ کسى مثل تو نبود, طلایه دار (اى بزرگ موندنى) و بسیارى ترانه هاى دیگر منجر شد.
بابک بیات موسیقى فیلم را با فیلم غریبه که با همراهى واروژان ساخته شد, شروع کرد.بعد از فیلم غریبه,بیات موسیقى فیلم هاى :
خوشید در مرداب, شب آفتابى ( با ترانه عروسک قصه من), برهنه تا ظهر با سرعت, فریاد زیر آب, سریال چنگک و بسیارى موسیقى بیلم هاى دیگر را ساخت.
بعد از پیروزى انقلاب بابک بیات فعالیت موسیقى را در شرکت ابتکار, همراه با دوستش ابراهیم زال زاده و با کاست قاصدک, زندگى نامه صمد بهرنگى و بصورت ترانه هاى کودکانه خانم سیمین غدیرى آغاز نمود.پس از آن کاست خروس زرى پیرهن پرى را به همراه احمد شاملو و کاست هاى سکوت سرشار از ناگفته هاست و چیدن سپیده دم را با صداى احمد شاملو موسیقى ساخت.
بابک بیات موسیقى فیلم را در بعد از انقلاب با فیلم مرگ یزد گرد ساخته بهرام بیضایى شروع کرد و در سال 1362 موسیقى فیلم هاى نقطه ضعف و ریشه در خون را ساخت و در سالهاى بعد براى فیلم هاى شاید وقتى دیگر و مسافران ساخته هاى بهرام بیضایى, سریال سلطان و شبان, کشتى آنجلیکا, عروس, پرده آخر, طلسم, مرسدس, جهان پهلوان تختى, دستهاى آلوده, اتوبوس, قرمز, دو زن, شیدا و در حدود 90 فیلم سینمایى موسیقى نوشته است و آخرین سریالى که وى براى آن موسیقى ساخته است سریال ولایت عشق است.
بابک بیات در سال 1369 پس از چند بار کاندید بودن براى موسیقى فیلم بالاخره این سال وقتى که از پنج کاندید موسیقى فیلم سه بار نام او را اعلام کردند جایزه سیمرغ بلورین فجر را براى فیلم عروس دریافت کرد.همچنین در سال 1375 وقتى که از بین چهار کاندید دو بار نامش اعلام شد, مجددا سیمرغ بلورین را دریافت نمود.در خانه سینما براى فیلم ساحره جایزه اول موسیقى فیلم را دریافت کرد.در جشن گزارش فیلم جایزه بهترین آهنگسازى را براى صد سالگى سینما از آن خود کرد.
در سال 1381 در مراسمى که در شیراز برگزار شد از بابک بیات و چهار هنرمند بزرگ دیگر ایران تقدیر به عمل آمد.همچنین در همین سال و در مراسمى دیگر از بابک بیات به خاطر یک عمر تلاش در زمینه ترانه ایران تقدید شد که در این مراسم پیامهایى از ایرج جنتى عطایى، بهرام بیضایى و... قرائت گردید.
از دیگر فعالیتهایى بابک بیات در این سالها ساخت قطعه کرال و ارکسترال "سرزمین خورشید" بود، که در سال 1376 توسط ارکستر سمفونیک تهران و به رهبرى استاد "فریدون ناصرى" اجرا شد.
بابک بیات در کنار ساخت موسیقى, حدود هشت سال در دانشگاههاى تهران مشغول به کار بوده و موسیقى فیلم تدریس مى کرد.
بابک بیات همیشه از دوستانش مانند محمد اوشال, ایرج جنتى عطایى, خسرو شریف پور و مهندس فریدون حمیدى و ... که مشوق او بودند یاد مى کرد.از دوستیش با ایرج جنتى عطایى و خاطراتشان, از سفرش با احمد شاملو به کشور سوئد که موسیقى اش صداى شاملو را در شبهاى شعر در کنسرت هوست و چند جاى دیگر که به چند ماه انجامید همراهى مى کرد, و از خاطراتش با نصرت رحمانى:
"زندگى بازیست, ما خود صحنه مى سازیم تا بازیگر بازیچه هاى دیگران باشیم, واى زین برد روان فرساى, من بازیگر بازیچه هاى دیگران بودم, گرچه مى دانستم این افسانه را از پیش, زندگى بازیست."
وزمزمه مى کند شاملو را که:
"همه لرزش دست و دلم, از آن بود که عشق پناهى گردد,پروازى نه گریزگاهى گردد, آى عشق آى عشق چهره آبیت پیدا نیست."
از شفیعى کدکنى مى گفت.از ایرج جنتى عطایى مى گفت و از پرسه هاى در کوچه پس کوچه هاى جنوب شهر تهران.از سینما رفتن هاى ساعت 11 صبح و سینما نیاگارا.از اسفندیار منفرد زاده و و دوستى هاى قدیمى و از ملودیهاى او که از بچه تهران قدیم صحبت می کرد.از جمعه، از رضا موتورى، فرهاد مهراد و شهیار قنبرى.از واروژان، از محمد اوشال و رفاقتهایشان که حتى بلنداى بلندترین سپیدارها هم به اندازه آن نیست.از بهرام بیضایى و استادى و احاطه اش در موسیقى فیلمى که قرار است برایش نوشته شود.از احمد شاملو و همسرش آیداى مهربان.
بابک به زندگى گذشته خود مى بالید واز بیان آن ترسى نداشت.از محله هاى جنوب شهر تهران و از آشنایى با ایرج جنتى عطایى در همین محله ها.سرآسیاب دولاب،خیابان شهباز، شکوفه، کرمان، و آن همه خاطره از خانه محقرى که حتى کوچکترین صدایى به گوش همسایه ها می رسید و آغاز آهنگسازیش از همین خانه محقر 48 مترى بود.و خاطرات شیرین زندگى گذشته اش با پدر و مادر و دو برادرش که سراسر تعریف از عاطفه و مهربانى و فداکارى والدینش براى او بود.زمزمه کردن هنگام رفتن به دبیرستان با کفش سوراخ و ساختن ملودى تازه، در حالى که سرماى طاقت فرسا از سوراخ کفش تمام وجودش را فرا گرفته بود.میدان ژاله، چهارراه آبسردار و راه مدرسه و پدرش که دوست داشت او یک ورزشکار شده و به دانشگاه افسرى برود و زندگى نطامى را شروع کند.اما او با این تفکر پدر جنگید و موسیقى را دنبال کرد و به همین دلیل بدون حمایت پدر راه خود را ادامه داد.
در زندگى بابک مرگ پسرش بسیار اثر گذار بود.پسرش "مانى" که ده سال از بهترین دوران زندگى بابک را با او گذراند و تنها یک کودک سرمایه ذهنى یک پدر بود و شاید هم آن کودک، پدر بابک بود که خود را براى بابک ده ساله کرده بود.و بعد بزرگوارانه و ساکت و عمیق، با فریادهایى از درونش مرد و بابک را به دنبال خود برد، که بابک موسیقى اش را بسازد و نزد زندگان بماند.او بسان عشق "ارف ئوس" رفت و بابک بسان "ارف ئوس" آنقدر نواخت، نواخت که خداوند پس از چهار سال کودکش را به او برگرداند.و این کودک نامش "بامداد" است، و خدا معجزه اى کرد و در کنار "بامداد"، "باربد" را هم به بابک هدیه کرد.
بابک همیشه از دخترش "غزل" که در آینده نزدیک از هنرمندان نقاش خواهد شد و دو پسرش "باربد" و "بامداد" که موسیقى را دنبال می کنند، رضایتمندانه صحبت مى کرد.
روحش شاد
Ema87
اعضا
#
: 20 Feb 2008 17:57
nima_javidan
« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
nima_javidan
اعضا
#
: 20 Feb 2008 18:04
Ema87
Ema87
اعضا
#
: 22 Feb 2008 18:13
nima_javidan
« « در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه . به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه » »
nima_javidan
اعضا
#
: 27 Feb 2008 08:23
به بهانهی انتشار آلبوم «از سنگ تا الماس»
نگاهی به زندگی هنری «حسین بهروزینیا»
:
در هفتهای که گذشت، شرکت صوتی و تصویری سروش، آلبوم موسیقی «از سنگ تا الماس» اثر حسین بهروزینیا را منتشر کرد. این اثر که شامل تکنوازی بربت بهروزینیاست، امسال در پنجاهمین دورهی جشنوارهی موسیقی گرمی مورد بررسی قرار گرفت ؛ اما بهروال معمول سالهای اخیر جایزهای را نصیب موسیقی ملی ایران نکرد. پژمان حدادی، دیگر نوازندهی گروه «دستان» نیز در این اثر همکاری کرده است.
«از سنگ تا الماس» از معدود آلبومهای موسیقی است که طبق برنامه و وعدهی داده شده، سر وقت منتشر شد و علاقهمندان و پیگیران موسیقی را بیش از حد منتظر نگذاشت. این اثر را میتوان ورژن بهروزشدهی آلبوم پیشین بهروزینیا و حدادی، یعنی آلبوم «آفتاب نیمهشب» بهحساب آورد. («آفتاب نیمهشب» در ایران با عنوان «وجد» توسط نشر ماهریز مهر منتشر شده است). البته اصلیترین تفاوت «آفتاب نیمهشب» و «از سنگ تا الماس» را میتوان نقش کمرنگتر سازهای کوبهای در مجموعهی اثر دانست.
آلبوم «از سنگ تا الماس» شامل ۹ قطعه از ساختههای بهروزینیاست. البته بهجز قطعهی سوم بهنام «آب» که همانگونه که در جلد اثر ذکر شده، از آهنگهای قدیمی و مشخصاً تصنیف «در میخانه» (رفتم در میخانه...) برداشت شده است. قطعات آلبوم از «سنگ» آغاز و به «الماس» ختم میشود و در این بین از «خاک»، «آب»، «نور»، «باد»، «شب»، «روز» و «صبر» میشنوید.
زندگینامه حسین بهروزینیا
نواساز و نوازندهی بربت( بربط ) ، متولد ۲۱ خرداد سال ۱۳۴۱ در تهران است. به پیروی از خواهر بزرگترش، از سال ۱۳۵۰ (کلاس چهارم - ۹ سالگی) به بعد تحصیلات خود را در هنرستان موسیقی ملی دنبال کرده است. او که نخستین اجرای خود را در ۱۶ سالگی در تالار رودکی انجام داده، از خواهرش به عنوان بزرگترین انگیزهی فراگیری موسیقی نام میبرد. فراگیری تار را نزد استاد رضا وُهدانی و فراگیری بربت و ردیف موسیقی ایرانی را بهترتیب زیر نظر استاد منصور ابراهیمی (نریمان) و استاد محمدرضا لطفی به انجام رسانده است. وی نخستین شخصیست که دیپلم تخصصی ساز بربت را از هنرستان موسیقی کسب نموده است. گفتنیست که بهروزینیا با نوازندگی دف و تنبک نیز آشنایی دارد.
در سال ۱۳۵۸ وارد مرکز حفظ و اشاعهی موسیقی سنتی ایران (وابسته به صدا و سیما) شد. در ادامه، مسئولیت سرپرستی گروه موسیقی «خالقی» و سرپرستی بخش آموزشی مرکز حفظ و اشاعهی موسیقی را بر عهده گرفت. در این مدت از راهنماییهای استاد محمدرضا لطفی بهره برد و در پنجمین جشنوارهی هنر و ادبیات جزو آهنگسازانی بود که به دریافت مدال یادبود طلا و دیپلم افتخار نایل گردید. از سال ۱۳۶۷ همکاری خود را با مرکز سرود و آهنگهای انقلابی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی آغاز کرد و بهدنبال آن بههمراه گروه «مولانا» کنسرتهایی را در یونان و ۲۲ شهر مختلف ژاپن ارائه داد.
بهروزینیا نقش عمدهای را در احیا کردن هویت ایرانی ساز بربت در چند سال اخیر ایفا کرده است و هماکنون در ونکوور کانادا به تدریس بربت میپردازد. وی که بهدلیل تکنوازیهای پر صلابتِ خود، از مشهورترین بربتنوازان ایران در جهان بهشمار میآید؛ تا کنون با گروههای بزرگی چون «عارف»، «مولانا» و «دستان» بهروی صحنه رفته و در مقام نوازنده و آهنگساز، با خوانندگان مختلف و سرشناسی چون، محمدرضا شجریان، شهرام ناظری، بانو پریسا، سیما بینا، صدیق تعریف، زندهیاد ایرج بسطامی، علیرضا افتخاری، سالار عقیلی و اخیراً همایون شجریان همکاری کرده است.
در حال حاضر حسین بهروزینیا بههمراه همسر خود و دو فرزند نوجوانش در ونکوور کانادا زندگی میکند. وی در گفتوگویی که با مجلهی «پرشینمیرور» داشته، از ونکوور بهعنوان زیباترین و بهترین شهر دنیا یاد کرده است اما تأکید کرده که دوست دارد در زادگاهش «تهران» به اجرای کنسرت بپردازد.
بهترین خاطرهی زندگیاش را بهدنیا آمدن فرزندانش و بدترین خاطره را از دست دادن پدر و مادرش (حدود هفده سال پیش) عنوان میکند.
بهروزینیا در حال حاضر و پس از اتمام تور کنسرت اروپایی گروه دستان با همایون شجریان، در صدد فراهمآوردن شرایط کنسرت گروه «آوا» و استاد محمدرضا شجریان در آمریکای شمالی است. ضمن اینکه خود او نیز در ترکیب جدید گروه «آوا» جای محمد فیروزی، نوازندهی بربت را پر خواهد کرد. وی همچنین در حال تهیه و تدوین کتابی جامع برای آموزش اصولی و مقدماتی ساز بربت است. چیزی که بهعقیدهی بهروزینیا، جای خالیاش در فضای موسیقی حال حاضر کشور بهشدت احساس میشود.
آلبومهای منتشرشده :
بـربــط
بههمراهی تنبک کامبیز گنجهای
حنایی
همراهی با گروه دستان و سیما بینا در مایهی شوشتـری موسیقی مردمی خراسان
لـولیــان
گروه دستان و شهرام ناظری آهنگ از حمید متبسم در مایهی دشتی
یادستان
دف: بیژن کامکار تنبک: کامبیز گنجهای
ساز نو، آواز نو
گروه دستان و شهرام ناظری در مایهی راستپنجگاه
دریـای بیپایان
گروه دستان و سالار عقیلی آهنگ از سعید فرجپوری در مایهی اصفهان
و چندین آلبوم دیگر .....
و دوکتاب به نامهای:
ده قطعه برای بربت (دورهی عالی)
به آهنگسازی و تنظیم حسین بهروزینیا به اهتمام محمدعلی سجادی ۵۵ صفحه
و نیز کتاب
ملودیهای بومی ایران
nima_javidan
اعضا
#
: 27 Feb 2008 08:37 | ویرایش بوسیله: nima_javidan
زندگینامه یکی از اساتید موسیقی ایران
حسیــــــــن علیــــــــزاده
حسین علیزاده، آهنگساز، ردیفدان، پژوهشگر و نوازندهی تار و سهتار متولد نخستین روز از آخرین ماه فصل تابستان سال ۱۳۳۰ در تهران است.
او فراگیری موسیقی را در هنرستان موسیقی ملی نزد اساتیدی چون حییبالله صالحی، هوشنگ ظریف و علیاکبر شهنازی آغاز کرد. در سال ۱۳۴۹ موفق به دریافت مدرک دیپلم از هنرستان ملی موسیقی گردید. پس از تحصیل در هنرستان موسیقی به دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران رفت و همزمان در مرکز حفظ و اشاعهی موسیقی ایران به یادگیری و اجرای کنسرت پرداخت.
وی از محضر اساتیدی نظیر هوشنگ ظریف، حبیبالله صالحی، محمود کریمی، علیاکبر شهنازی، داریوش صفوت، نورعلی برومند، سعید هرمزی، یوسف فروتن و عبدالله دوامی بهره برده است.
علیزاده در دوران تحصيل با اركستر ايرانی تالار رودكی به رهبری حسین دهلوی همكاری داشت و از سال ۱۳۵۱ با گروههای مركز حفظ و اشاعهی موسيقی در جشن هنر شيراز به اجرای برنامه پرداخت. برگزاری این برنامهها، آغاز راه علیزاده برای تبدیل شدن به یکی از وزنههای مهم موسیقی ایرانی بود. در سال ۱۳۵۵ به اتفاق پرويز مشكاتيان گروه عارف را تشكيل داد و برنامههای متعددی را در داخل و خارج از كشور به اجرا درآورد. حسين عليزاده در روزهای تاريک سال ۵۶ قطعهی «حصار» را در يادبود زندانيان سياسی رژيم شاه در چهارگاه ساخت. «ژاله خون شد» يكی از ساختههای عليزاده است كه در آن سالها توصيفش دهانبهدهان میچرخيد و همهجا شنيده میشد. اين سرود از موفقترين سرودهای انقلابی است. اين سرودها به دليل مخفيانه بودن، با دستگاههای ضبط صوت خانگی در منزل خود موسيقیدانان ضبط میشد و دست به دست ميان مردم میگشت.
در اين سالها عليزاده استعداد خود را محدود به تقليد و تكرار فرمهاى گذشتگان نكرده و همواره در جستوجوى راههاى تازهتر بوده است. حسین عليزاده، بر خلاف بسياری ديگر از هنرمندان كه فقط به اجرای موسيقی به شكل كاملاً سنتی آن میپردازند، نوآوریهايی داشته است که از آن جمله میتوان ابداع مقام «داد و بيداد» (گوشهی «داد» از ماهور و «بيداد» از همايون) در آلبومهای «راز نو» با همكاری گروه همآوايان و «زمستان است» با صدای محمدرضا شجريان، همچنين اجرای پلیفونيک آواز ايرانی در آلبومهای «راز نو»، «آوای مهر» و... را نام برد.
از دیگر ابداعات او، سازی به نام «سلانه» میباشد که صدایی بم و نزدیک به عود دارد. سلانه توسط سیامک افشاری و زیر نظر شخص علیزاده ساخته شده است.
او با عضویت در گروه «چاووش» همراه با دیگر استادان موسیقی ایران از جمله محمدرضا لطفی و پرویز مشکاتیان آثار جاودانهای در موسیقی ایران اجرا کرده و نیز با آموزش به هنرجویان موسیقی تأثیر مهمی در تربیت موسیقیدانان و نوازندگان پس از انقلاب گذاشته است. علیزاده در اوایل دههی هفتاد ریاست هنرستان موسیقی را بر عهده داشت.
در سالهای اخير [تا سال ۱۳۸۴] در آلبومهای «زمستان است»، «بی تو به سر نمیشود»، «فرياد»، «ساز خاموش» و «سرود مهر» با محمدرضا شجريان، كيهان كلهر و همايون شجريان به عنوان آهنگساز و نوازندهی تار همكاری داشته است.
در زمینهی تألیف و گردآوری کتب آموزش موسیقی ایرانی و ردیف نیز، علیزاده هنرمند فعالی بوده است. از او تعداد زیادی کتاب و سیدی و نوار آموزشی موسیقی که توسط مؤسسهی ماهور منتشر شده، در دست است.
علیزاده همچنین در زمینهی ساخت موسیقی فیلمهای سینمایی و تلویزیونی فعالیتهای بسیار قابل توجهی داشته است که از آن جمله میتوان به موسیقی فیلمهای «دلشدگان»، «گبه»، «زمانی برای مستی اسبها»، «لاکپشتها هم پرواز میکنند» و... اشاره کرد.
علیزاده یک رکورد جالب توجه نیز در کارنامهی هنری خویش دارد و آن اینکه آثارش سه بار نامزد کسب جایزهی گرمی (معتبرترین جایزهی صنعت ضبط و پخش موسیقی در آمریکا) شده است؛ هر چند هیچ یک از این سه مرتبه در انتخاب نهایی موفق نشده است. بار اول آلبوم «بی تو به سر نمیشود»، سپس «فریاد» و اخیراً «به تماشای آبهای سپید» در سال ۲۰۰۷ نامزد جایزهی گرمی شدهاند.
حسین علیزاده دارای دو فرزند پسر به نامهای صبا (نوازندهی کمانچه) و نیما (نوازندهی رباب و تار) است که هماکنون در گروه همآوایان زیر نظر وی فعالیت دارند.
خاطرات و دیدگاهها
(برگزیدهی صحبتهای استاد علیزاده در رسانهها)
__ من خودم شايد از خانوادهای نزديک به همين بخش محروم بيرون آمدم و محلی كه تحصيل میكردم در بازار تهران خيام و سيدنصرالدين بود. در اين محله بهدنيا آمدم و تمام دوران تحصيلم را در همين محله پرسه زدم و از زندگی در آن محلهها احساس خوشایندی دارم. كسی برايمان اسباببازی خوبی نمیخريد و ما تابستانها در بسياری از مشاغل كار میكرديم تا روزی بتوانيم دوچرخهای بخريم كه البته هيچوقت آن ميزان پول را نتوانستيم پسانداز كنيم. البته عقدهای برايم نشد؛ بلكه تبديل به ريشههايی شد كه در عالم هنر توانست شكل بگيرد. زندگی واقعی را آن زمان تجربه كرديم.
__ خيلی زود عشق موسيقی در من جوشيد. وقتی استاد علیاكبرخان شهنازی گوشهای را به من ياد میداد، احساس میكردم كه آن فقط يک ملودی و مضراب نيست. انرژیای است كه به من منتقل میشود و من آن را احساس میكردم. ساعتها در محضر اين استاد، كه مهربانترين استادی بود كه تجربه كردم، مینشستم و شوق آن را در دلم حس میكردم.
__ از سال ۱۳۴۳ موسيقی را شروع كردم... شايد فراز و نشيبهايی كه قبل از انقلاب بهوجود آمد، آدمهايی مثل مرا آزرده كند، اما خسته نمیكند. چون هدف هنر است... در آن سالها ما با تحولات اجتماعی و سياسی ايران روبهرو شديم. من آن زمان دانشجو بودم و سعی میكردم اين تحولات را بشناسم و يک قدم جلوتر از نسل گذشته باشم. موقعی با موسيقی ايران عجين شدم كه در جامعه به دو شكل با آن برخورد میشد: يک نوع موسيقی كه فقط به محافل خصوصی محدود بود و هيچ ربطی به مسائل اجتماعی نداشت و نوع ديگر موسيقی آكادميک بود كه سر كلاس آن را آموزش میدادند و بيرون از كلاسها اين موسيقی جريان نداشت. اوايل دههی پنجاه اين مشكل به اوج خود رسيد تا جايی كه موسيقیای كه معرف فرهنگ ما باشد به طور رسمی وجود نداشت. به همين خاطر مركز حفظ و اشاعهی موسيقی به وجود آمد كه هم حافظ موسیقی ایرانی گذشته باشد و هم جوانان بتوانند زير نظر استادان بزرگ تعليم ببينند و خود تبديل به استادان آينده شوند.
آن زمان جوانانی مثل من، لطفی، شجريان و بقيهی موسيقیدانانی كه حالا صاحبنام هستند در مركز حفظ و اشاعه زير نظر استاد برومند كار میكرديم. آنچه به صورت افسانه از موسيقی قديم در ذهن ما بود، كمكم عينيت پيدا كرد. اين مركز چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن هم نقش تحول آكادميک موسیقی ایرانی را به عهده گرفت و هم تحول سياسی و اجتماعی را. كسانیكه از اين مركز بيرون آمدند، بعدها در جامعه شيوه و سبک خود را دنبال كردند؛ چون قالبريزی نشده بودند. ما در عصری موسيقی را شروع كرديم كه با تحولات و اتفاقات اجتماعی فراوانی همراه بود و در نتيجه به تفكر متفاوت حتی در موسیقی ایرانی رسيديم. اين دوران سپری میشد و در آن سالها از فكر اينكه «بايد برای موسيقی ايران چه كرد»، خواب راحتی نداشتم.
نسل ما باعث شد موسيقی جايگاه ديگری در جامعه پيدا كند. همچنان كه جامعه هم تغيير میكرد، موسيقیدانانی كارشان از نظر هنری دارای ارزش بود كه همراه مردم بودند. نه اينكه اجتماع را راضی كنند، بلكه آن را ارتقاء دهند. در آن سال ها و با بروز چنين تحولات اجتماعي، فكر میكردم چطور میتوانم ارتباط اجتماعی را با موسيقی حفظ كنم. به خاطر میآورم سال ۵۵ كه تحولات سياسی و مخالفت با رژيم شدت میگرفت، سرباز بودم و میخواستم از راه هنر با مردم سهيم باشم. در همان موقع قطعهی «حصار» را نوشتم و به زندانيان سياسی تقديم كردم.
آن دوران تحولات اجتماعی و حركتهای دانشجويی انگيزهی بيشتری در هنرمندان ايجاد میكرد. شبهای شعر آن سالها را هيچكس فراموش نمیكند. در آن شبها شاعران عليه رژيم شاه اشعارشان را میخواندند و من فكر میكردم چرا موسيقی مثل شعر نمیتواند باشد، چه باید كرد؟ ما در كشوری زندگی كردهايم كه قبل از انقلاب آزادی معنی نداشته، حتی ما برای ذهن خود آزادی قائل نبودهايم و وقتی میخواهيم كاری كنيم خود را با سنتهايی درگير میكنيم كه فقط حرفش هست و عينيت ندارد. اتفاقاً من در چنين شرايطی از طرف استادان بزرگم تشويق شدم. بزرگترين معلمم در درجهی اول كارم بوده است و هيچوقت از اين ترس و نگرانی نداشتم كه ديگران دربارهی كار من چه خواهند گفت. در اولين حركتها بايد مطالعه كنيد، با مردم مشورت كنيد و ببينيد سنت و گذشتگان چه میگويند. انقلاب چيزی است كه میجوشد و با نيازهای زمان پيش میرود اما انقلاب در موسیقی ایرانی از اين هم پيچيدهتر است. قبل از انقلاب اين سؤال مطرح بود كه اگر موسیقی ایرانی بخواهد با تحول جامعه همگام باشد، آيا بايد شعاری شود يا جنبههای هنری هم مطرح است؟ البته كه صددرصد جنبههای هنری مطرح بود و آثاری كه از آن دوران مانده، اين را تأييد میكند.
__ ما سرودها و قطعاتی را به صورت مخفيانه ضبط و رايگان در دانشگاه توزيع میكرديم و از اين طريق دانشكده هنرهای زيبا همراه مردم بود. يادم میآيد سياوش كسرايی در روزهای بحبوحهی انقلاب، بعد از واقعهی ۱۷شهريور، به من زنگ زد و گفت قرار است آقای طالقانی در دانشگاه به مناسبت روز همبستگی صحبت كند و شايد به اين تجمع حمله شود، ما يک سرود میخواهيم. ما يکشبه سرودی به نام «ژاله خون شد» را ساختيم كه الآن هر كس گوش كند ياد آن روزها میافتد.
__ روشنفكرهای آن زمان دشمن قسمخوردهی موسيقی ايراني بودند و عمدتاً با موسيقی كلاسيک غربی رابطه داشتند و جو روشنفكری قبل از انقلاب سوای جنبهی ادبیاش، گرايش ضد موسیقی ایرانی داشت و فقدان شناخت و ارتباط روشنفكران و فعاليت درست آنان در اين زمينه باعث شده بود كه اين قشر از موسيقی ایرانی جدا شود. آن زمان هنرمند بايد رشادت میداشت و در آن دوران بود كه موسیقی ایرانی متحول شد. وقتی دانشگاهها بسته شد، دانشجويان در همين مركز «چاووش» و از گروه چاووش درس میگرفتند كه بسياری از آنها اعضای گروه «شيدا» و «عارف» بودند.
__ نباید موسیقی را تا این حد به خوب و بد تفکیک کنیم. ما باید متوجه باشیم که موسیقی رشتهایست با تنوع بسیار. در هر دانشگاهی، در زمینهی موسیقی رشتههای مختلفی مثل موسیقی جاز، موسیقی راک، موسیقی پاپ، کلاسیک و موسیقی جهانی وجود دارد. این که جوانها به هرنوع موسیقی گرایش پیدا میکنند، به خودی خود چیز بدی نیست. اما در موسیقی هم، مثل هر هنری، هم شکل نازل آن وجود دارد و هم شکل متعالی آن.
__ جوانان امروز جامعهی ما از نوعی موسيقی لذت میبرند كه معلوم نيست موسيقی كجایی است. اگر اين موسيقی را حتی به غرب ببريد اصلاً از دستمان شكايت میكنند برای اينكه آن را نمیشناسند! من اصلاً مخالف موسيقی پاپ نيستم ؛ اما پاپ بايد تعريف خودش را داشته باشد. اين نوع موسيقی نيازمند ارتباط با ريشههای ملی خودمان است. شايد كمی سوءِ تفاهم ايجاد كند وقتی در اين باره صريح صحبت شود؛ اما به نظر من بايد گفت موسیقی پاپ در جامعهی ما كاملاً به قهقرا میرود. موسيقی پاپ ايران سرتاپايش تقليدی است و دستگاههای اتوماتيک امروزی میتواند نود درصد آن را بسازد. ممكن است بسياری از شما اين نوع موسيقی را دوست داشته باشيد. يک موقع موسيقی مصرفی میخواهيد، يک موقع موسيقی فكورانه میخواهيد. شما يک وقت «گلآقا» میخوانيد اما گلآقا چقدر جای مثنوی مولانا را میگيرد؟!
__ هر پدیدهای اگر در شکل اجتماعی آن ممنوع باشد، طبیعیست که به زیر زمین میرود! اما مضحک است که در قرن بیستویکم، در سرزمینی موسیقی زیرزمینی وجود داشته باشد. این مسأله نشان میدهد که ما چه مشکلاتی در آن جامعه داریم که هنر والایی مثل موسیقی، زیرزمینی میشود. موسیقی زیرزمینی نوعی واکنش و نیاز است و در عین حال، تأثیرپذیری فرهنگی نیز هست. این جوانها در ایران بیشتر از طریق ماهواره و دنیای بیرون از خودشان تغذیه میشوند و سعی میکنند آن چه که میبینند و میشنوند را تقلید کنند. حتی اگر ارتباط ریشهای و فرهنگی با آن مقوله نداشته باشند. همچنین چون امکان بیرونی برای ارائهی آلبوم و ضبط و کنسرت ندارند، طبعاً آن را به شکل غیررسمی، که اسم آن زیرزمینیست، انجام میدهند. جامعه نباید تنگناهایی به وجود بیاورد که مشکلات از جاهای دیگر سر بزند. متأسفانه در ایران، ما همیشه مسائل را پس از این که اتفاق افتاد متوجه میشویم. از پدیدههای طبیعی گرفته تا مسائل اجتماعی. مثلاً در کوچهای باریک یک برج میسازیم و سپس متوجه میشویم که باید فکر پارکینگ هم میکردیم. موسیقی زیرزمینی به خودی خود یک پدیدهی اجتماعی منفیست. در حال حاضر جوانها دوست دارند و به این نوع موسیقی گرایش پیدا میکنند؛ چون نیاز دارند. اما موسیقی و هنر به طور اصولی در جامعه باید زنده و فعال وجود داشته باشد تا بتواند روح و روان انسانها را سالم کند. وقتی زیر زمین باشد، مشکلات زیرزمینی هم به وجود خواهد آورد.
__ اگر کسی صداقت و شجاعت داشته باشد، میتواند با جرئت بگويد که من میخواهم آلبومی درست کنم که پرفروشترين باشد. خوشبختانه امکاناتش هم هست، مخاطبش هم وجود دارد و مراکز دولتی مانند راديو و تلويزيون هم به صورت شبانهروزی(!) آن را پخش میکند. موسيقی صدا و سيما به بقيهی برنامههايش میخورد. اگر دقت کنيد میبينيد در زمينهی موسيقی همانقدر اشکال وجود دارد که در ادای زبان فارسی. شما هر زمانی که يک سريال يا يک گوينده را پيدا کرديد که درست فارسی صحبت کند، میتوانيد توقع داشته باشيد که موسيقی هم درست شود.
__ يک مملکت ۷۰-۶۰ ميليونی نمیتواند فقط يک شجريان داشته باشد. در زمينهی ساز، هماهنگی بيشتری وجود دارد، چون بيشتر به آن پرداخته شده است. کتب مختلفی چاپ شده و کلاسهای آموزشی بيشتری هم وجود دارد. اما در حال حاضر حتی در هنرستانها و دانشگاهها هم رشتهی آواز را بهطور رسمی نداريم؛ يعنی، بهعنوان يک واحد اصلی در نظر گرفته نشده است و شاگردان آواز، بيشتر در کلاسهای خصوصی به تمرين مشغولند.
__ وقتی از كلمهی «عوام» استفاده میكنيم، مفهومش اين نيست كه عموميت را دست كم بگيريم. شما بايد كيفيت هنر را حفظ كنيد. شايد شما در جامعهای زندگی كنيد كه سطحش خيلی پايين باشد، اما اين به هيچوجه توجيهپذير نيست كه خودتان را تنزل دهيد! به نظر من هنر جزو سرمايههای يک ملت است و بايد با حفظ كيفيت هنری با مردم ارتباط برقرار كنيم. البته نبايد اين ادعا را مطرح كرد كه میتوان با تمام اقشار مردم ارتباط برقرار كرد. زيرا هنر هميشه قشری است و جمع نظر همگان را تأمين نمیكند. اشكال كار در ايران اين است كه هر وقت میخواهيم با مردم ارتباط برقرار كنيم، ابتذال را قاطی كار میكنيم و به نوعی به مردم توهين میكنيم.
__ وقتی واژهی «هنرمند» را در مورد کسی بهکار میبريم، اجازه نداريم بحث مسائل اقتصادی را مطرح کنيم. وقتی راجعبه هنر حرف میزنيم جنبهی اقتصادی در درجهی چندم اهميت قرار دارد. معنیاش اين نيست که هنرمند از گرسنگی بميرد؛ ولی هنرمند صرفاً هدفش پول نيست.
__ از آنجايی كه حكم اخراجم را از دانشگاه در يک زرورق خيلی تميز نگه داشتهام، با خود عهدی بستهام كه هيچگاه در دانشگاه حاضر نشوم! امروزه در پشت در دانشگاهها خيلیها غصه میخورند؛ اما در دانشگاه تازه مشكلات شروع میشود. دانشگاه و حتی هنرستانهای موسيقی، روزگاری محلی بود كه افتخار میكرديم در آن حضور يابيم تا حتی سخنرانی كنيم... بايد بگويم كه وقتی در دانشگاه بگوييد كه اين كار لازم است انجام شود، بگويند نمیشود و عملاً يكی بالا سر شما باشد كه مرتباً بگويد نمیشود، اين باعث میگردد كه در يک جايگاه متوسط بمانيد و امكان رشدی فراهم نشود. متأسفانه اكنون سطح كيفی دانشگاهها بسيار پايين است، نه اين كه سطح من بالا باشد. با اين محيط چارچوبدار نمیتوانم خودم را تطبيق دهم.
__ امروزه میبينيم برپايی بزرگداشت زن تحت عناوين مختلف متداول شده. ما از زن ستايش میكنيم، اما برای فعاليتهايش شرط میگذاريم. برايش بزرگداشت میگيريم، اما برای دامنهی فعاليت فرهنگیاش مرز میگذاريم و میگوييم حق داری اين كار را بكنی و آن كار را نه. اگر زن نيمی از جامعه است؛ چگونه است كه حضورش در عرصههای مختلف نمیتواند كامل باشد.
__ امید من به نسل جوان است. من معتقدم در موسیقی ایرانی، یک نوع تکرار عادتها یا وابستگیها و دلبستگیهای متعصبانه یا کورکورانهای، نزد برخی موزیسینها هست که باعث شده موسیقی ایرانی را یک موسیقی بسته تصور کنند؛ در صورتیکه این طور نیست. نسل خود ما، یعنی کسانی مثل آقای شجریان، لطفی، من، طلایی، مشکاتیان و دیگران، کارهای خیلی معروفمان را در سنین بیست تا بیستوپنج سالگی ساختیم. هر هنری را میشود از طریق نسل جوان ادامه داد. اگر با نگاه واپسگرایانه به این موضوع نگاه کنیم، و بخواهیم جایی را تصاحب کنیم و به جوانها میدان ندهیم، آن وقت خودمان باعث از بین رفتن آن هنر میشویم. اگر به جوانها میدان ندهیم و آنها را محکوم کنیم که فقط مصرفکننده باشند، خود به خود نمیتوانند راه پیدا کنند.
nima_javidan
اعضا
#
: 27 Feb 2008 08:44
آثار ماندگار استاد حسین علیزاده در عرصه موسیقی
۱. شورانگیز
آهنگساز و سرپرست گروه: حسین علیزاده
آواز: شهرام ناظری
گروه شیدا و عارف
صدابرداری و ضبط: تابستان ۱۳۶۷
(آواز بیات ترک - دستگاه شور)
۲. یاد یار مهربان
به یاد استاد غلامحسین بنان
آهنگساز: فرهاد فخرالدینی
سرپرست گروه: حسین علیزاده
گروه شیدا و عارف
اشعار فریدون مشیری
(سهگاه - همایون)
۳. ترکمن
سهتارنوازی حسین علیزاده
بداههنوازی در دستگاه راست پنجگاه، آواز ابوعطا و شوشتری
زمستان ۱۳۶۷
۴. نینوا (۱۳۶۲)
برای نی و ارکستر زهی
- سواران دشت امید (۱۳۵۶)
- نوروز (۱۳۶۲)
- آوای مهر (ارکستر سازهای ملی)
۵. راز و نیاز
آهنگساز و سرپرست گروه: حسین علیزاده
آواز: علیرضا افتخاری
گروه عارف و شیدا
(راست پنجگاه - شوشتری)
صدابرداری و ضبط: زمستان ۱۳۶۷
۶. صبحگاهی
آهنگساز: حسین علیزاده
آواز: محسن کرامتی
گروه سازهای ملی به سرپرستی حسین علیزاده
(چهارگاه)
۷. همنوایی
تار: حسین علیزاده، ارشد طهماسبی
تنبک: مجید خلج
(سهگاه - افشاری)
تاریخ انتشار: فروردین ۱۳۷۲
۸. پایکوبی
سهتار: حسین علیزاده
تنبک: زندهیاد داریوش زرگری
(بداههنوازی چهارگاه)
تاریخ ضبط: زمستان ۱۳۷۲
۹. کنسرت نوا
تار: حسین علیزاده
تنبک: مجید خلج
۱۰. کنسرت همایون
سهتار: حسین علیزاده
تنبک: مجید خلج
۱۱. نوبانگ کهن
اثر حسین علیزاده - خسرو سلطانی
اجرای گروه همآوایان
بر اساس رديفهای آوازی و سازی موسيقی ايران
(شور)
۱۲. موسیقی فیلم «گبه»
به کارگردانی محسن مخملباف
۱۳. پریا - قصهی دخترای ننه دریا
موسیقی از حسین علیزاده
اشعار احمد شاملو
۱۴. راز نو
موسیقی آوازی
گروه همآوایان به سرپرستی حسین علیزاده
همخوانان: محسن کرامتی، افسانه رسایی، هما نیکنام، علی صمدپور
تنبک: زندهیاد داریوش زرگری
تار و تنبور: حسین علیزاده
(مقام داد و بیداد - آواز ابوعطا)
تابستان ۱۳۷۷
۱۵. از اعصار
موسیقی فیلمهای:
- «میراث کهن»
- «زشت و زیبا»
۱۶. موسیقی فیلم
موسیقی فیلمهای
- «عشق طاهر» (محمدعلی نجفی) - بهار ۱۳۷۸
- «ایران سرای من است» (پرویز کیمیاوی) - تابستان ۱۳۷۸
- «زمانی برای مستی اسبها» (بهمن قبادی) - بهار ۱۳۷۹
- «ابر و آفتاب» (محمود کلاری) - بهار ۱۳۷۶
تاریخ انتشار: پاییز ۱۳۷۹
۱۷. هجرانی
تار: حسین علیزاده
(سهگاه - ماهور)
۱۸. چهار گاه - بیات ترک
تار و سهتار: حسین علیزاده
نی و آواز: حسین عمومی
تنبک: محمد قویحلم
تاریخ ضبط چهارگاه: بهار ۱۳۶۷ پاریس
تاریخ ضبط بیات ترک: بهار ۱۳۶۷ کالیفرنیا
تاریخ انتشار: زمستان ۱۳۸۰
۱۹. ردیفنوازی
ردیف میرزا عبدالله
به روایت نورعلیخان برومند
سهتار: حسین علیزاده
۲۰. سلانه
بداههنوازی حسین علیزاده با ساز ابداعی
شامل چهار قطعهی:
«مهتاب» در اصفهان
«پگاه» در سهگاه
«آفتاب» در بیات کرد
«شامگاه» در افشاری
تاریخ انتشار: بهار ۱۳۸۲
۲۱. موسیقی فیلم «لاکپشتها هم پرواز میکنند»
به کارگردانی بهمن قبادی
۲۲. راست پنجگاه
تار: حسین علیزاده
تنبک: مجید خلج
اجرا: برلین، زمستان ۱۳۷۵
تاریخ انتشار: ۱۳۸۰
۲۳. دستور سهتار
دورهی متوسطه
حسین علیزاده
۲۴. دستور سهتار
دورهی ابتدایی
حسین علیزاده
۲۵. ردیف مقدماتی تار و سهتار
کتاب سوم
ردیف موسی معروفی
سهتار: حسین علیزاده
۲۶. موسیقی سریال تلویزیونی «زیر تیغ»
به کارگردانی محمدرضا هنرمند
اجرای گروه همآوايان
اشعار هوشنگ ابتهاج (سایه)
۲۷. سرود گل
گروه همآوایان به سرپرستی حسین علیزاده
شورانگیز: حسین علیزاده
آواز: افسانه رسایی، پوریا اخواص
تنبک و دف: مجید خلج
سهتار: علی بوستان
رباب: نیما علیزاده
کمانچه: صبا علیزاده
۲۸. حسین علیزاده در جشنوارهی لسآنجلس
سهتار: حسین علیزاده
تنبک: مجید خلج
سازمان هنری کرشمه
۲۹. زمستان است
حسین علیزاده - محمدرضا شجریان - همایون شجریان - کیهان کلهر
کنسرت زمستان ۱۳۷۹
بداههخوانی و بداههنوازی در مقام ابداعی حسین علیزاده: داد و بیداد
(گوشهی «داد» از دستگاه نوا و گوشهی بیداد از دستگاه همایون)
شعر: مهدی اخوان ثالث
۳۰. بی تو به سر نمیشود
بر اساس ساختههای حسین علیزاده
به همراه: محمدرضا شجریان - همایون شجریان - کیهان کلهر
(دستگاه نوا - آواز بیات کرد)
۳۱. فریاد
حسین علیزاده - محمدرضا شجریان - همایون شجریان - کیهان کلهر
کنسرت راست پنجگاه و مرکبخوانی
اجرای لسآنجلس
(راست پنجگاه - دشتی - شور - همایون)
۳۲. همنوا با بم
حسین علیزاده - محمدرضا شجریان - همایون شجریان - کیهان کلهر
کنسرت سال ۱۳۸۲ در تهران . تالار بزرگ کشور
به نفع مردم زلزلهزدهی بم
۳۳. ساز خاموش
موسیقی: حسین علیزاده
به همراه: محمدرضا شجریان - همایون شجریان - کیهان کلهر
بخش اول کنسرت آذرماه ۸۴ تهران . تالار بزرگ کشور
(آواز دشتی)
۳۴. سرود مهر
موسیقی: حسین علیزاده
به همراه: محمدرضا شجریان - همایون شجریان - کیهان کلهر
بخش دوم کنسرت آذرماه ۸۴ تهران . تالار بزرگ کشور
(آواز بیات ترک و افشاری)
۳۵. به تماشای آبهای سپید
کار مشترک حسین علیزاده (شورانگیز) و ژیوان گاسپاریان (دودوک و آواز)
گروه همآوایان
محل اجرا: کاخ نیاوران - شهریور ۱۳۸۲
تاریخ انتشار: زمستان ۱۳۸۳
نامزد جایزهی معتبر گرمی سال ۲۰۰۷
آثار آموزشی
(شامل کتاب، نوار و سیدی)
ده قطعه برای تار (چهار جلد)
ردیف میرزا عبدالله (اجرا با تار و سهتار)
دستور سهتار، دورهی ابتدایی (کتاب و نوار)
دستور تار و سهتار، دورهی متوسطه (کتاب و نوار)
آموزش سهتار (اجرای کتاب اول و دوم هنرستان)
ردیف مقدماتی تار و سهتار (کتاب سوم هنرستان)
بوسههای باران، تصنیفهای حسین علیزاده (بازنویسی و نتنگاری: علی صمدپور)
nima_javidan
اعضا
#
: 27 Feb 2008 08:56 | ویرایش بوسیله: nima_javidan
هشتادمین اسکار .... شب برادران کوئن
هشتادمین دوره مراسم آکادمی علوم و هنرهای سینمایی، اسکار از سال 17:30بعد از ظهر یکشنبه 24 فوریه به وقت لس آنجلس ( 1:30بامداد دوشنبه به وقت گرینویچ) در سالن کداک در هالیوود آغاز شد.
در این دوره فیلم جای برای پیرمردان نیست ساخته برداران کوئن با بدست آوردن 4 جایزه اصلی از جمله بهترین فیلم، بنده اصلی بود.
این فیلم که در 8 رشته نامزد اسکار بود، موفق شد علاوه بر جایزه بهترین فیلم جوایز بهترین کاگردانی، بهترین فیلمنامه اقتباسی و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (خاویر باردم) را نیز بدست آورد.
این فیلم رقبایی چون خونی ریخته خواهد شد ( هشت نامزدی)، کفاره و مایکل کلیتون ( هرکدام 7 نامزدی) و جونو ( چهار نامزدی) را پیش رو داشت.
برادران کوئن که پیش از این فقط یکبار در سال برای فیلمنامه فارگو 1996 برنده اسکار شده بودند، امسال سه بار برای دریافت اسکار به روی صحنه رفتند.
دانیل دی لوئیس ( خونی ریخته خواهد شد و ماریون کوتیار ( زندگی به رنگ گل سرخ) برندگان اسکار بهترین بازیگر نقش اصلی بودند.
هوای نه چندان مساعد
امسال چندان هوا با اسکار یار نبود و پیش بینی شده بود که مراسم امسال همراه با بارش باران خواهد بود. اما برگزار کنندگان تمام تلاش خود را کرده بودند تا فرش قرمز و میهمانان زیر باران خیس نشوند و مراسم مثل سالهای گذشته بدون هیچ خللی برگزار شود.
مراسم فرش قرمز که سالهای پیش در فضای باز بیرون سالن کداک برگزار می شد، امسال بدلیل بارش باران و وزش باد در فضایی سر پوشده برگزار شد
سیاست در اسکار
مجری برنامه در ابتدای مراسم به اعتصاب فیلمنامه نویسان اشاره کرد که بالاخره به سرانجام خود نزدیک شده و امکان برگزاری مراسم اسکار را فراهم کرده است
جان استیوارت، کمدین آمریکایی اجرای مراسم امسال را بر عهده دارد.
مجری برنامه در ابتدای مراسم به اعتصاب فیلمنامه نویسان اشاره کرد که بالاخره به سرانجام خود نزدیک شده و امکان برگزاری مراسم اسکار را فراهم کرده است.
او که یکی از مجریان معروف تلویزیونی است و اغلب به شوخی های سیاسیش معروف است، آغاز مراسم اسکار امسال را نیز بی نصیب نگذاشت، به طولانی شدن جنگ در عراق و انتخابات پیش روی ریاست جمهوری در آمریکا اشاره کرد.
جان استیوارت گفت هر بار ما یک رئیس جمهور زن یا سیاه پوست در سینما داشتیم، زمانی بوده که موجودات فضایی به زمین حمله کرده بودند.
در لابلای مراسم، او با تازه ترین فن آوری های محبوب نیز به شوخی پرداخت. او یکبار امکان فیلم دیدن در آی فون را به سخره گرفت و یکبار نیز با دستگاه بازی وی (Wii) شوخی کرد.
نخستین اسکار
نخستین اسکار به بهترین طراحی لباس اعطا شد. برنده نخستین اسکار 2008 الکساندرا بایرن، طراح لباس الیزابت، عصر طلایی اعطا شد.
سپس جورج کلونی بر روی صحنه آمد و به مناسبت هشتادمین اسکار بخشهایی از لحظات جالب دوره های پیش به نمایش درآمد.
اسکار2: استیو کرل و آنا هاتاوی بازیگران سینما برنده اسکار بهترین انیمیشن بلند را اعلام کردند. در این بخش که انیمیشن پرسپولیس ساخته مرجان ساتراپی، نویسنده ایرانی الاصل مقیم فرانسه نامزد بود، انیمیشن راتاتویی برنده شد.
اسکار 3: اسکار بهترین گریم به فیلم فرانسوی زندگی به رنگ گل سرخ رسید.
اسکار 4: دووین جانسون، بازیگر، برنده بهترین جلوه های ویژه تصویری را اعلام کرد. قطب نمای طلایی برنده این جایزه بود.
اسکار 5: کیت بلانشت که امسال در هر دو بخش بازیگری نامزد است، فیلم سوئینی تاد را به عنوان برنده بهترین کارگردانی هنری اعلام کرد.
بهترین بازیگر نقش مکمل مرد
اسکار 6: جنیفر هادسن، بازیگری که سال گذشته برای فیلم دختران رویایی برنده اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن شد، جایزه بهترین بازیگران نقش مکمل را به خاویر باردم، بازیگر اسپانیایی فیلم جایی برای پیرمردان نیست اعطا کرد.
فیلیپ سیمور هافمن، سیسی افلک، تام ویلکینسون و هال هالبروک نامزدهای دیگر این بخش بودند.
اسکار7: نام اسکار بهترین فیلم کوتاه را اوون ویلسون، بازیگر، اعلام کرد. فیلم فرانسوی موتزارت جیب برها برنده این بخش بود.
اسکار8: در ابتکار جالبی شخصیت کارتونی فیلم Bee Movies پس خواندن نام نامزدهای بخش بهترین فیلم انیمیشن کوتاه، فیلم پیتر و گرگ را به عنوان برنده این بخش اعلام کرد
بهترین بازیگر نقش مکمل زن
اسکار9: به روال سالهای گذشته، برنده بهترین بازیگر نقش مکمل مرد سال گذشته جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن را اهدا کرد. آلن ارکین بازیگر میس سانشاین کوچک جایزه این بخش را به تیلدا سوئینتون بازیگر فیلم مایکل کلیتون داد.
کیت بلانشت، روبی دی، سائورس رونان و امی رایان رقبیان تیلدا سوئینتون در این بخش بودند.
اسکار 10: جاش برولین و جیمز مکاووی معرفی کنندگان بهترین فیلمنامه افتباسی بودند. اتان و جوئل کوئن که علاوه بر کارگردانی، فیلمنامه جایی برای پیرمردان نیست را هم نوشته بودند، برندگان این بخش شدند.
این دومین اسکار برادران کوئن بود که در مجموع 7 بار نامزد اسکار شده اند. آنها یکبار دیگر در سال 1996 برای فیلمنامه اریژینال فارگو برنده اسکار شده بودند.
اسکار 11 و 12: جایزه بهترین تدوین صدا و بهترین ترکیب صدا را فیلم اولتیماتوم بورن برد.
بهترین بازیگر نقش اصلی زن
اسکار13: فارست ویتاکر که سال گذشته برای فیلم آخرین پادشاه اسکاتلند اسکار بهترین بازیگر نقش اصلی مرد را برده بود، جایزه بهترین بازیگر نقش اصلی زن را به ماریون کوتیار بازیگر نقش ادیت پیاف در فیلم زندگی به رنگ گل سرخ داد.
بجز ماریون کوتیار، جولی کریستی، کیت بلانشت، الن پیج و لورا لینی نامزدهای دیگر این بخش بودند.
جک نیکلسون، تنها بازیگر مردی که سه بار برنده اسکار شده بر روی صحنه آمد پس از سپس به مناسبت هشتادمین اسکار، نمای کوتاهی از هر 79 فیلمی که پیش از این مراسم برنده اسکار بهترین فیلم بودند، به نمایش در آمد.
اسکار 14: رنه زلوگر برنده جایزه بهترین تدوین را اعلام کرد. کریستوفر راوز، تدوینگر اولتیماتوم بورن این جایزه را گرفت. این سومین جایزه ای بود که این فیلم دریافت می کرد.
اسکار افتخاری
نیکول کیدمن بازیگری که در سال 2003 برای فیلم ساعتها اسکار گرفت، اسکار افتخاری امسال را به رابرت بویل اعطاء کرد. این طراح صحنه 98 ساله نزدیک به 100فیلم از جمله فیملهای چون شمال از شمالغربی و ویولون زن روی بام را به عنوان کارگردان هنری در کارنامه اش دارد.
اسکار 15: پنه لوپه کروز اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان را اعلام کرد. این جایزه به فیلم اتریشی متقلبان رسید که داستان آن به دوران سلطه نازی ها مربوط می شود.
اسکار 16: جان تراوالتا جایزه بهترین ترانه را به به فیلم Once داد.
اسکار17: کامرون دیاز اسکار بهترین فیلمبرداری را به رابرت السویت، فیلمبردار خونی ریخته خواهد شد اهدا کرد.
درگذشتگان
هیلاری سوانک بازیگری که دوبار برنده اسکار شده، پیش از نمایش نماهایی از درگذشتگان سال به روی صحنه رفت. اینگمار برگمن، دبرا کار، میکل آنجلو آنتونیونی و هیت لجر از مشهور ترین کسانی بودند در یکسال گذشته جان خود را از دست دادند.
اسکار 18:کفاره، بادبادک باز، مایکل کلیتون، راتاتویی و 3:10 به یوما نامزدهای اسکار بهترین موسیقی متن بودند که این جایزه به فیلم کفاره رسید.
اسکار 19: چهار سرباز آمریکایی در عراق از طریق تلویزیون نام نامزدهای بهترین مستند کوتاه را خواندند که جایزه به فیلم Freeheld رسید.
اسکار 20: تام هنکس که دوبار پشت سرهم برنده اسکار شده، فیلم تاکسی بسوی تاریکی را برنده اسکار بهترین فیلم مستند بلند اعلام کرد.
اسکار 21: فیلمهای جونو، لارس و دختران واقعی، مایکل کلیتون، راتاتویی و وحشیان نامزدهای بهترین فیلمنامه اریژینال بودند. هریسون فورد نام فیلنامه نویس کمدی جونو را به عنوان برنده اسکار این بخش اعلام کرد.
بهترین بازیگر نقش اصلی مرد
اسکار 22: هلن میرن بازیگری که سال گذشته برای فیلم ملکه برنده اسکار شد، جایزه بهترین بازیگر نقش اصلی مرد را اعلام کرد.
نامزدهای این بخش دانیل دی - لوئیس ( خونی ریخته خواهد شد)، جورج کلونی (مایکل کلیتون)، تامی لی جونز ( در دره خدا) و ویگو مورتنسن (تعهدات شرقی) بودند. این جایزه همانطور که انتظار می رفت به دانیل دی - لوئیس برای خونی ریخته خواهد شد برای فیلم رسید.
او یکبار دیگر نیز در سال 1989 برای فیلم پای چپ من این جایزه را بدست آورده بود.
کارگردانان برتر
اسکار 23: مارتین اسکورسیزی، کارگردان آمریکایی که سال گذشته اسکار بهترین کارگردانی را برای فیلم از دست رفته گرفته بود، نام جوئل و اتان کوئن کارگردانان جایی برای پیرمردان نیست را به عنوان کارگردانان برتر اعلام کرد. این دو برادر جایزه بهترین فیلمنامه اقتباسی را نیز برده بودند.
جیسون راتمن (جونو)، جولیان اشنابل ( لباس غواصی و پروانه)، پل توماس اندرسون( خونی ریخته خواهد شد) و تونی گیلروی (مایکل کلیتون) نامزدهای دیگر این بخش بودند.
بهترین فیلم
نام جایی برای پیرمردان نیست بار دیگر خوانده شد و این بار برای مهترین و آخرین جایزه اسکار. دنزل واشینگتن بازیگر هالیوود، این فیم را به عنوان بهترین فیلم هشتادمین دوره اعلام کرد. این فیلم سه جایزه مهم برای برادران کوئن به ارمغان داشت.
جونو، کفاره، خونی ریخته خواهد شد و مایکل کلیتون رقیبان جایی برای پیرمردان نیست در این بخش بودند.
منبع : بی بی سی فارسی
<<
.
1
.
2
.
3
.
4
.
5
.
6
.
7
.
8
.
9
.
10
.
>>
این تاپیک بسته شده. شما نمی توانید چیزی در اینجا ارسال نمایید.
Powered by
MiniBB